یه بار با خواهرم و دختردائیم رفتیم خرید از پله های یه مرکز خرید که میرفتیم پایین،این خواهر ما با من دعواش شد رفت اون طرف پله منم تو دلم گفتم ایشالا بیفته دلم خنک شه ،حرفم هنوز با خودم تموم نشده بود که خواهرم،که از شانس بدش جلوشم ۲تا پسر میرفتن پایین ،پاش لیز خورد افتاد بعدش خورد به اون ۲تا همشون باهم سر خوردن پایین،یعنی ما هم از خنده پخش زمین شدیم