(الان یکی از بچه ها درمورد فحش مادرش به عمش گفت یاد این خاطره افتادم گفتم بنویسم )
.
.
یه روز عمه هام سه تاشونم با اقتدار خونمون اومده بودن≧◔◡◔≦
خواهر کوچیکم گودزیلامون هم خونه بود هی شلوغ میکرد خواهر بزرگم عصبی شد گفت عمت بمیره یه لحظه هیس شو
عاغا هیچی دیگه مادر بنده سرخ اب سفید شد در اشپزخانه و عمه هام چپ چپ نگا کردن به مادرم بعدO.o روبه خواهرم گفتن تقصیرر تو نیست از مادرت بیشتر از اینا انتظار نمیره O.o
هیچی دیگه الان رو نداریم بریم خونشون :-S
الان خانواده ای تو افق محویم تا عمه خانوما مارو قورت ندادن خخخخخخ