بر بن درختی همی تکیه کرده بودم
ودر اعماق خیال سفر میکردمی که شیخ و مولای خودرا بدیدم در حال گریز.
بلند شده و راه بر او بستم گفتم: یا شیخ به کجا چنین شتابان
همی فرمودند: بدو اون ور بابا دسشوییم ریخت
بر بن درختی همی تکیه کرده بودم
ودر اعماق خیال سفر میکردمی که شیخ و مولای خودرا بدیدم در حال گریز.
بلند شده و راه بر او بستم گفتم: یا شیخ به کجا چنین شتابان
همی فرمودند: بدو اون ور بابا دسشوییم ریخت
برا دختره گل سفارش دادم فرستادم در خونشون
بهم زنگ زده میگه چرا پرداخت درب منزل زدى؟
(بعضيا واقعا لياقت ندارن)????
زندگی تو ایران مثل کار کردن تو رستورانه، صبح تا شب واسه ملت انواع غذا هارو سرو میکنی ولی صاحب رستوران نهار بهت املت میده
داییم تو عروسیش انقدر مست بود شام و که خورد به پدر زنش گفت ایشالله خوشبخت بشن رفت .
همیشه تا میام بگم حمل بر خود ستایی نباشه، اشتباهی میگم *یرمم نمیتونی بخوری
کاش تو زندگی واقعی هم مثل والیبال وقت استراحت فنی وجود داشت هر جا گیر کردی بری بیرون زمین یکی بیاد بهت بگه چه خاکی باید به سرت بریزی الان!
وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.