mohamad ۱۲ سال پیش
جوک

آقا دیروز حس اسکاریسیم اوج گرفت خواستم یکی رو اذیت کنم رفتم تو کوچه دیدم مادر بزرگم داره میاد (خونش کنار خونه ماست)
رفتم چادر گلگلی مامانمرو پوشیدم به طوری که فقط دماغمو چشام معلوم میشد.
رفتم جلوش گفتم سلام همسایه چه خبر ؟
گفت سلام همسایه (بنده خدا فکرکرد همسایه روبرویی هستم ) شروع کردبه دردودل کردن ماهم
خندم گرفته بود داشتم میمردم اخنده.
بعداز نیم ساعت دردو دل گفت همسایه کاری نداری ؟
منم تو بیخیالی گفتم نه مامانجونی خدا حافظ.یهو چنان جغی سرم زد که در عرض یک ثانیه جیم زدم.
اینم مامانبزرگه که ما داریم؟؟؟؟؟هنوزم که هوزه متواریم.

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.