مامانم وقتی کوشمولو بوده یه آقاهه تو کوچه شون از این چرخ و فلک های دستی میورده .بعد یه روز دخترخالش که از خودش کوچکتره داشته تو حیاط بازی میکرده مامانم بهش میگه بیا بریم سوارت کنم.
بعد میبینه اندازه یه نفر بول داره هیچی خودش سوار میشه به اون میگه منو نگاه کن!!!!!!!!!!!!!
مامان جلبه من دارماااااااااااااااااااا.