م
مهری ۱۲ سال پیش
جوک

میخوام یه خاطره از سوم دبستان تعریف کنم که از خنده می پکین.
یه روز من و مهدیه تصمیم گرفتیم زیپ کاپشنامونا به هم وصل کنیم.(البته پیشنهاد من بود. چون من یه فکرایی به سرم میزد که اگه بدونین شاخ درمیارین) من سمت چپ زیپمو گرفتم اونم سمت راست زیپشو، به هم وصل کردیم و کشیدیم بالا.....
یهو معلم منو واسه درس صدا زد. هرکاری می کردیم مگه زیپه باز میشد؟!!! گیر کرده بود اساسی. منم هول شدم و پاشدم رفتم پای تخته و مهدیه رو با خودم کشوندم بردم. نمی دونین اون لحظه چه قیافه هایی داشتیم. کل کلاس از خنده رفت رو هوا.... معلممونم می خندید بعدش دعوامون کرد گفت: خدا مرگتون نده!!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.