داداش اینایی که واسه شماها تعریف میکنما ، درحدی خطریه که واسه خودمم تکرارشون نمیکنم مبادا از دهنم دربره بیچاره شم!!!! ولی خب چه کنم ، خراب رفیقم ، واسه خندوندنه شما رفقا همه چیزو میریزم رو داریه!!!!
آقا ترمه زوج بود هوا زود تاریک میشد همه استادا نهایتا 6 ،شیش و نیم جمع میکردن کلاسارو ، اما ما یه استاد کنه داشتیم ، زبان فنی ، مارو تا7، یه ربع به7 نگه میداشت. ینی همه میرفتن دانشگاه خالی میشد ما وامیسادیم آب وجارو میکردیم تو اوج ترافیک تازه هلک و هلک راه می افتادیم بریم خونه. یه سری برگشت گفت بدجوری هوس چایی کردم ،منم پریدم گفتم استاد یه نپتون بابونه دارم الآن یه چاییه دبش برات میارم حال بیای. بماند که تا مدت ها بچه ها صدام میزدن دیابت (خودشیرین!!) اما من میخوام از اتفاقای پشت پرده براتون حرف بزنم!!یه نپتون داشتم یه سال بود ته کیفم به هر آلاینده ای که بگی آلوده شده بود ، ورشداشتم رفتم دفتر اساتید یه آب نجوشیده ی ولرم ریختم تو لیوان یه بار مصرف نپتونم انداختم توش ، اصن رنگ نمی گرفت از بس خنک بود!! فوری هر چی حرصداشتم به صورت یه تُف مَـشـتـی انداختم تو چاییه ، بعم انگشتمو سه دور تو مماخِ خوشگلم چرخوندم با همون انگشت چایی رو هم زدم کفای روشم حل کردم سه نشه!! بعدم دو تا قند برداشتم حسابی با ته کفشم تبرکشون کردم یه دسمال کاغذی برداشتم گذاشتم کفه دستم قندارو گذاشتم روش بردمش واسه استاده!!!!حالا برگشته میگه چه کمرنگه!!(شرمنده ها، رنگه ش ا ش ه بچه بود) میگم نه استاد!!نکه بابونس ، واسه همین این رنگیه!!بدبخت خورد کلی ام تعریفشو کرد!!
خلاصه ، از ترسم که مبادا به گوشش برسه بندازتم اینارو با خودمم تکرار نکردم دیگه ، آخر ترمم سوالارو ازش کش رفتم اون ترم همه کاتالوگ خوانی بیست شدن!!!! اما خوب خودم تا مدت ها چایی میدیدم تا یه ساعت عق میزدم!!!!
ها؟ نیگا نیگا میکنی؟ باز چیه؟ هر سری باید بگم که من فقط دنبال تفریحاتِ سالمم؟! روانیم خودتی! کثافته عقده ای ام خودتی!اصن هر چی بگی خودتی!!!! خخخخخ