a
aivchn ۱۲ سال پیش
جوک

آقا اینی که میخوام واستون تعریف کنم اگه به گوشِ رفقا برسه تیکه بزرگم دندونه نیشمه!! یه سری تو سلف بودیم ، منم هندزفری تو گوشم بود خوابیده بودم چشامم بسته بود ، باتری گوشیم تموم شد خاموش شد اما من حال نداشتم بلند شم تو همون حالت موندم . بعد دو سه دیقه دیدم بحثشون رسید به ترمای اول که آره این الاغ (من!!) میدید ما هیچی حالیمون نیس ترم بوقییم سر کارمون میذاشت هرهر میخندید ، بعد یکی یکی شروع کردن به گفتن چیزایی که پشت سرم میگفتن!! چشت روز بد نبینه!! از مسخره ی بی درد (کذب محض!!) بگیربرو جلو تا کلاس خفه کن(منظور از خفه اینجا تعطیل هستش ، اینو خوب اومدن)!! منم هیچی نگفتم تا دلشونو سبک کنن بعدشم اصلا به روی خودم نیاوردم فقط فرداش طی یک حرکت انتحاری واسشون کیک درست کردم آوردم اون کورکودیل ها هم تهش رو در آوردن ، تا یه هفته هیچ کدوم نیومدن یونی ، میپرسی چرا؟ به این علت که بنده در کمال تواضع و فروتنی سه چهار تا ورق!!!! (هر ورق ده تا دونه قرص توشه) بیزاکودیل ریخته بودم تو کیک!! این بدبختا جرئت نداشتن از کناره دستشویی جم بخورن!!!! آخرم انداختم تقصیرِ قورمه سبزیه سلف ، ولی در عوض جیگرم خنک شد!! البته یکم غیبت بی موردم خوردم ، تو خونه حوصلم سر رفت ولی می ارزید!!!! ها؟ چیه؟ چرا این ریختی نگا میکنی؟ من بارها گفتم فقط یکم تفریح سالم میخواستم!!!! هیچ کس تا حالا با چند تا دونه ی کوچولو مسهل نمرده که!!!! خخخخخ
یه لایکــ : خدا شفات بده!!!! دوتا لایکــ : خیلی مسخره ای!!!!
سه تا لایکــ : از کجا قرص گرفتی مام میخوایم امتحان کنیم!!!!

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.