a
aivchn ۱۲ سال پیش
جوک

موضوع انشا امروز : چرا 4جوک بدآموزی داره ؟ (خخخخخ)
اقا من دو سال پیش خاطرات یکی از بچه ها رو اینجا خوندم ، رفتم اجراش کردم تو دانشگاه . میگی چطور ؟ هیچی با بچه ها رفتیم یه نون گرفتیم با یه بسته پنیر ، یه لقمه ی خوشگل درست کردیم رفتیم دمه یکی از این کلاسا ، رفیقام که نامردا نیومدن هیچ کدوم ، ولی بنده با اعتماد به نفس کامل در رفتم تو! حالا شما تصور کن استادی و انتخاب کرده بودم که هیشکی سرِ کلاسش جرات نداشت جیک بزنه ( البته بجز من!خخخخخ ) کسی هم بعد خودش راه نمی داد ( بازم بجز من ، از بس بچه پررو بودم :) ) حالا استاد با اخم زل زده تو چشای من ، منم پررو ، با یه لبخند معصوم ( جونِ خودم ) زل زدم تو چشاش گفتم : استاد ، اینو مامانتون آوردن دادن آموزش ، گفتن صبحانه نخوردین ضعف میکنین ( همچنان لبخند!! )
صدا از کسی در نمیومد !همه منتظر بودن سرم از تنم جدا شه که استاد خندید گفت : بچه جون میندازمتـــــــــــــا !! منم پررو پررو خندیدم اومدم بیرون .
اونجا بود که کلاس منفجر شدو واسه ترم جدید ساختمون دانشکارو جا بجا کردن ! بــهــلــه...
القصه! فور جوک خیلی خطرناکه حسن ! میریم روی هوا حسن !
البته استادمون مرام خرج کرد ننداخت ، ولی وقتی ترمِ بعد هم در کمالِ وقاحــــــــــــــــت باهاش واحد برداشتم و بازم همین بلا هارو سرش اوردم گذاشت رفت از دانشگامون . بهله ، یه همچین آدم تاثیر گذاریم بنده .
کثافت هم خودتی ، روانیم خودتی ، عقده ای ام خودتی ، من فقط یکم تفریح ســـــالــــــم نیاز داشتم :D

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۴ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.