s
sany ۱۲ سال پیش
جوک

روزی از روز های صخیف تابستان (سخیف؟! یا حتی ثخیف؟!) ما نشسته بودیم جلو کولر (به جان هفت پشتم فقد روزی یه ساعت روشنه )بابامم رفته بود بالا صندلی داش لامپ می عوضید همزمان خاطره ای می بازگویید:
((یادش بخیر داهاتمون می خواستن برق وصل کنن هر کسی خونه خودشو سیم کشی کرد منم خونه خودمونو داییمو سیم کشی کردم.برقو وصل کردنو همه ی چراغای خونه های دیگه سوخت جز خونه ماو دایی!هیچی دیگه حالا هی از خونه های دیگه زنگ میزدن میگفتن به یاشار بگید بیاد خونه مام سیم کشی کنه...))
طفلک تا نیم ساعت بعدم نفهمید چه سوتی ای داده...!

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.