@¿@
فانتزیم از بچگی این بوده:
10سال پیاپی قهرمان مسابقه موتور سواری,ازین موتور پرشیا, باشم.
توی هر دوره از مسابقات علی کریمی به افتخارم تو تماشاچیا حضور داشته باشه. صداش از تو جمعیت بیاد:/ برو آرنیکا ؛ تو میتونی. بهت افتخار میکنم/
منم وقتی چن دور زدمو بین 50نفر اول شدم, رو موتور درحال حرکت بایستمو پرچمه پرسپولیسو از زیر لباسم بکشم بیرون هی تکونش بدم.خخخخخخخخخخ
بعد یهو پرچم از دستم ول بشه تو چرخ موتور گیر کنه باعث شه زمین بخورم.@@@
در حالیکه از درد به خودم می پیچم حس میکنم یه سایه رو صورتم افتاده.برمی گردم.می بینم جادوگر آسیاست! کلاه کاسکت قرمزمو از سرم برمیداره, دولا میشه درگوشم آروم میگه:
تو باید زنده بمونی.
من باصدای دو رگه از درد میگم: نه علی,نمیتونم!
میگه: گوه خوردی,باید بتونی؛ فهمیدی لعنتی?¿
درحالیکه از دماغم خون میاد,دستمو میذارم روی خون و میزنم به لباش@¿@
وقتی دستمو برمیدارم می بینم أه خون نبوده آب دماغم بوده!
جادوگر آسیا منو میذاره تو لامبورگینی مشکیشو میگه: تا بیمارستان حالشو ببر!
منم از فرط هیجان سکته میکنم و میمیرم!
بچه ها پرسیدن چرا وقتی آب دماغمو زدم ب لب جادوگر,چیزی بهم نگفت? سوال به جاییه. چون جرأت نداشت,آخه بابام مدیر همون باشگاهیه که جادوگر توش بازی میکنه.. ها ها ها ها