دستم تا آرنج بره تو مماغ (خرطوم)فیل فورجوک اگه دروغ بگم.
آغا چند وخ پیش آبجیم میگف تو دانشگاشون استاد ادبیات داشت در مورد فعل هایی که خواهم و خواهی و اینا دارن میحرفید بعد یه خاطره از سوتی هاش تعریف کرد ما که ترکیدیم میگم شما هم بترکین
حالا خاطره از زبون استاد:
یه بار تو تهران رفته بودم مطب دکتر(محض اطلاع ما شهرستانیم)منشیش بهم گف وقتتون5 بعدازظهره منم گفتم پس 5 برخواهم گشت فهمیدم سوتی دادم اومدم جمش کنم گفتم خواهم برگشت یه دفه دیدم منشیه با چشمایه اینجوری@.@نگا میکنه گفت میخوای برگردی؟؟؟گفتم:آره همون خدافظ
دیگه قیافه ی بیمارای تو مطب رو خودتون تصور کنین دیگه.....
بععععععععععععععععله یه همچین استادای باحالی داریم ما