س

سپهر

@censor · ۱۶۳۵ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۳۴۶ رأی)

عمرا اگه بگم ۱۱ سال پیش
پیام

آقای مجری: فامیل نمیدونی کی به این ماهی چلو کباب میده؟!
فامیل: چی شده؟ اعتراض کرده؟ اینم دیگه واسه ما اعتراض میکنه! میخوری بخور، نمیخوری نخور!
مجری: یعنی چی؟ یعنی شما بهش میدی؟
فامیل: من؟؟چیه گفته به من کباب مونده داده؟؟
مجری: ایناها، اینجا، برنجا رو آب معلومه!
فامیل: هه هه کباباشو خورده، برنجاش مونده!
مجری: فامیل میشه خواهش کنم دیگه به ماهی چلوکباب ندی؟
فامیل: نمیدم دیگه آقای مجری، چشم! همون قیمه بستشه!
مجری: اِ اِ قیمه چیه؟؟ چرا بهش غذا میدی؟؟؟ این ماهیه! من خودم بهش غذای ماهی میدم،.
فامیل: غذای ماهی چیه آقای مجری؟ چرا بدعادتش میکنین؟ من از دور اومدم، شما به من غذای دوری دادین؟! آشِ در دوره تاحالا یبار درست کردین بدین به من؟؟!!
مجری: نه ببین فرق میکنه، من چه جوری توضیح بدم...
فامیل: آقای مجری دهن داره دیگه! کسی که در دهنشو باز کنه، هرچی گذاشتن جروش تشکر میکنه میخوره!

عمرا اگه بگم ۱۱ سال پیش
پیام

ماجراهای آقوی همساده : “ازدواج اجباری !”
آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سرمون کردیم،یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده…
آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم 3روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن،جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون اومد تست کرد دید نمکش کمه 4امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن 48سال رفتیم حبس…ها ها ها ها ها…راستی دخترمون هم 20سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد! ینی از هر نظر داغونما داغون!

عمرا اگه بگم ۱۱ سال پیش
پیام


ماجراهای جالب آقوی همساده"سلمونی"
آقو ما چند سال پیش سلمونی نشسته بودیم یهو رادیو گفت:نرخ تمامی اصناف 3برابر شد به جز آرایشگاه ها و پیرایشگاه ها!آقو ای آرایشگر ما تا اینو شنید عصبی شد قیچیشو کرد تو گوش ما!ها ها ها....پرده گوش مارو پاره کرد آفتاب خورد به مغزمون،مغزمون فاسد شد!داغون شدا له له شد...
من الآن از پسرعمه زا هم کمتر میفهمم!تو رنکینگ IQ فقط دو پله بالاتر از جلبکم!
آقو اومدیم خونه بچمون ازمون پرسید Sin 45 ضربدر tan 90 ما رفتیم تو کما!ها ها ها...13سال تو کما بودیم!.....ینی داغونما!

عمرا اگه بگم ۱۱ سال پیش
پیام

ماجراهای آقوی همساده : “برنده قرعه کشی !”
آقو ما یه بار تو قرعه کشی بانک 150میلیون تومن برنده شدیم! درحالی که جهان در پی این خوش شانسی ما در بهت فرو رفته بود یهو یه اتفاقی افتاد که همه چی رو به حالت عادی برگردوند…عکس ما به عنوان برنده بزرگ این قرعه کشی تو یکی از روزنامه ها چاپ شد،ملت حالشون از دیدن چهره کریح ما بهم خورد روزنامه خوندنو بیخیال شدن،سرانه مطالعه در ایران اومد پایین،مسئولین مارو مقصر دونستن 150میلیون جریمه مون کردن،البته این آخر ماجرا نبود…
ظاهراٌ سردبیر روزنامه قرار بود اون روز پول ببره خونه تا زنش بره یه سرویس طلای جدید بخره که تو مهمونی فردا باهاش چشمای بیتا جونو در بیاره،بیچاره نتونست پول جور کنه خانومش با ماهیتابه کوبوند تو سرش طرف حافظه ش قاطی کرد از اونموقع تا حالا هر روز که از خواب پامیشه فکر میکنه همون روز اوله دوباره عکس مارو تو روزنامه ش چاپ میکنه! الآن 18ساله من روزی 150میلیون جریمه میشم! ها ها ها ها ها…من نمیفهمم ملتی که شام ندارن بخورن سرانه مطالعه به چه دردشون میخوره!؟ خانومای عزیز که وضعیت اقتصادی موجودو میبینن چرا از شوهراشون توقع بیجا دارن!؟ اصلاٌ آقو من چرا نمیمیرم از این زندگی خلاص شم!؟

عمرا اگه بگم ۱۱ سال پیش
پیام

آقو ما بچه بودیم یه روز ننه مون مارو برد خرید،خواست یه آبمیوه گیری بخره 30تومن کم آورد چشمش خورد به ما بلندمون کرد گذاشتمون رو پیشخون مغازه به آقوی فروشنده گفت این بچه رو چند ورمیدارین!؟ آقوی فروشنده هم یه نیگا به ما انداخت گفت مدلش جدیده ولی کارکردش زیاده،دست چپش هم که رنگ داره،صندوق عقبش هم که جا باز کرده درش بسته نمیشه(که البته ای آخری تقصیر ما نبود،از فشار تحریمها بود!)…خلاصه 25تومن بیشتر قیمت گذاری نشدیم ننه مون نتونست آبمیوه گیریو بخر عصبانی شد وسط پاساژ افتاد رو ما به حد مرگ کتکمون زد بعدشم ولمون کرد رفت…
مام دیدیم گم شدیم یه پلیس دیدیم رفتیم بهش گفتیم “آقو پلیس مهربون…” ظاهراٌ طرف 4ماه بود حقوق نگرفته بود اعصابش خورد بود قبل اینکه جمله مون تموم شه با لگد زد تو سرمون 6متر پرت شدیم وسط خیابون 13تا ماشین از رومون رد شدن له له شدیم…بردنمون بیمارستان از شانس ما دکترای بیمارستان در اعتراض به عدم همکاری شرکتهای بیمه اعتصاب کرده بودن یه دامپزشک آوردن بالا سرمو، نمیدونیم با ما چیکار کرد که الآن 47ساله آدرنالین خونمون که میره بالا شروع میکنیم ها ها ها واق واق واق واق…!

عمرا اگه بگم ۱۱ سال پیش
پیام

ﺗﺎ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻭ ﻟﺬﺕ کارگاه کامپیوتر ،
برنامه نویسی ها ، سیستم عامل ، ساختمان و پایگاه داده ، ذخیره اطلاعات  ﻭ ....... ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ
ﺭﯾﺎﺿﯽ۱ ﭘﺎﺱ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﻧﭽﺸﯿﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ ! ٬ ﻫﯿﺠﺎﻥ
ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻏﺮﻭﺭ ﺯﺍﺋﺪﺍﻟﻮﺻﻒ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ
ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻤﯽ ﯾﺎﺑﯽ! 5 ﺍﺳﻔﻨﺪ ﺭﻭﺯ
ﻣﻬﻨﺪﺱ ﭘﯿﺸﺎﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ
ﺑﺎ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺑﯿﮑﺎﺭ ﻣﺒﺎﺭﮎ