س

سپهر

@censor · ۱۶۳۵ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۳۴۶ رأی)

ع
عمرا اگه بگم ۱۲ سال پیش
جوک

صاحبان سه مغازه ی کفش فروشی که کنار هم بودند رقابت بسیاری با هم داشتند .
اولی برای تبلیغ روی شیشه ی مغازه نوشت : بهترین کفش های شهر ! دومی نوشت : بهترین کفش های دنیا ! و سومی که مغازه اش میان این دو بود نوشت :
در ورودی اصلی !
کصافط :|

ع
عمرا اگه بگم ۱۲ سال پیش
جوک

ترم پیش کلاس مدار داشتیم ...استاد داش یه جدول بزرگ رسم میکرد.....
یهو یه دختره بلند گفت:بچه ها جدولش بزرگه....کسی خطکش نداره
اغا باید بودینو میدیدین که چه جوری بچه ها میزا رو میجوییدن...
خط کش اخه......اونم داشگاه ....اونم این رشته......به حق چیزای ندیده و نشنیده

ع
عمرا اگه بگم ۱۲ سال پیش
جوک

دیروز استادمون تعریف میکرد یه کلاس داشتم چهل پنجاه نفر دانشجو بودن تو کلاس (ترم اولیا بودن)
اخرای کلاس یه نفر اومد تو کلاس گفت بچه ها کلاسو اشتباه گرفتین........یهو کلاس خالی شد
استادمون میگفت یعنی هیچکدومشون فرق بین فیزیک با مبانی رو نفهمیده بودن............

ع
عمرا اگه بگم ۱۲ سال پیش
جوک

سگ سگارو توي افسانه ميتي کامان که يادتونه؟ يا بار داشتيم اسم و فاميل بازي ميکرديم حرف هم "ض" بود .
پسر دائيم که بچه کلاس سومي بود نوشته بود:
نام :ضُمبه
نام خانوادگي: ضمبه زاده
حيوان:ضمبه
رنگ: ضمبه اي
شغل: ضمبه فروش
اشيا: ضمبه پلاستيکي

ع
عمرا اگه بگم ۱۳ سال پیش
جوک

امروز خونه داییم اینا بودم، تلفنشون زنگ زد.
پسر داییم که پنج سالشه جواب داد بعدش زن داییمو صدا کرد گفت:
مامان ... بیا گودزیلاس!
گفتم سروش این چه حرفیه؟ گودزیلا یعنی چی؟
گفت مامانم گفته عمه هات زنگ زدن بگو گودزیلا! اگه خاله هات بودن بگو نازیلا!
گفتم خب حالا کی بود؟
گفت مامانت بود دیگه!