شب ها برای ِ بالش َ م قصّه ی ِ عشق بازی ِ مان را می گویم ... ،
از گریه ی ِ من نیست ها ... ! ،
بیچاره از خجالت خیس ِ آب می شود ...
@09369493334 · ۶۸۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۱۷ رأی)
شب ها برای ِ بالش َ م قصّه ی ِ عشق بازی ِ مان را می گویم ... ،
از گریه ی ِ من نیست ها ... ! ،
بیچاره از خجالت خیس ِ آب می شود ...
در خیال َم تو را در آغوش دارم ...
چشم که باز می کنم ...
جز التماس چیزی ندارم ...
نیامدی و از نگرانی دل َم هزار و یک راه رفت ...
تو امّا انگار ...
از هزار و دومین راه رفته بودی ...
یک نفر هست که بعضی از ما معمولیها هنوز هم دربارهاش حرف میزنیم ... ،
اسمش خداست ...
از کیبوردم تعجّب میکنم ... ،
که همهی حرفهای اسمت را در دورترین فاصله از انگشتانم گذاشته و خیال میکند این طور کوتاه میآیم ...
حالا که نان و پنیر هم دارد یک غذای اشرافی میشود ... ،
یادم باشد با هر دویشان عکس بگیرم ...
شاید هورمونها دارند توی بدنشان کارهایی میکنند ... ،
که از نظر پزشکی وقتش نیست ؛
اینهایی را که با کلاهقرمزی گریه میکنند اذیّت نکنید ...
گوش آدم که عفونت میکند ، یعنی حرفهای درگوشی لازم دارد... ، دکترها معمولا" این چیزها را قبول ندارند ...
زنی که راهروها را جارو میکشد ... ،
و پوکی استخوانش را قایم میکند ،
و رنگ دکمههای لباسش باهم فرق دارد ، قهرمان من است ...!
از روزهای جهانی برایم نگو ...
بعضی از آدمها مثل یه آپارتمان هستند ... ،
مُبله، شیک، راحت ،
اما دو روز كه توش می شینی دلت تا سرحد مرگ میگیره ...
بعضی ها به یه قلعه؛ شباهت دارند
خودت رو می كُشی تا بری توش بعد می بینی اون داخل هیچی نیست جُز چند تا سنگ كهنه و رنگ و رو رفته ...
اما ... بعضی ها مثل دیوارِ قدیمیِ یه باغ می مونند... ،
میری داخل و مُدام قدم میزنی، نگاه می كنی ،
عطرها رو بو می كشی، رنگ ها رو تماشا می كنی ،
میری و میری ...
آخری دركار نیست ... ،
به دیوار که رسیدی ، بن بستی نیست.
میتونی دور باغ بگردی و ...
چه آرامشی داره همنفس بودن باکسی که عمق سینه ش ،
سرشارِ از عطر گلهای سُرخ و بهارِ نارنج ...
نبودن َت باد ...
بودن َم بید ... ،
می لرزم ...
می لرزم ...
می لرزم ...
به فرشتهی مرگ بگو ... ،
کلید را جوری توی در بچرخاند که خیال کنم تو آمدهای ...
این ترتیب ِ بی ترتیب ِ واژه ها ...
نه شعرند نه نثر ...
نه سپیدند نه مرثیه ... ،
تا دل َت بخواهند امّا ...
خیس اند ...
خیس اند ...
خیس اند ...
مرگ همان جدّی گرفتن ِ زنده گی است انگار ...
خیال ِ خام یعنی ...
آخر ِ خیال هام هم می روی ...
وقتی کسی می میرد ...
دیگران باید روی ِ یک پارچه بزرگ ...
خیلی بزرگ ...
بنویسند ...
با قلبی مالامال از اندوه و درد ...
به اطلاع می رسانیم ...
ما هنوز در این دنیا هستیم ...
ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﻳﺶ، ﻣﻴﺰﺍﻥ ﻛﺎﺭﻛﺮﺩ ﻣﻐﺰﺷﺎﻥ ﻳﻚﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻴﻮﻡ ﻣﻌﺪﻩ ﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩ ،
ﺍﻛﻨﻮﻥ ﻛﺮﻩ ﻱ ﺯﻣﻴﻦﺗﻌﺮﻳﻒ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ ...
ﺁﻟﺒﺮﺕ ﺍﻧﻴﺸﺘﻴﻦ
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بیوفاست ...
(حضرت علی علیهالسلام)
می ترسم ...
وقتی عشق در می زند ....
کسی ...
در خانه ی ِ قلب َام نباشد ...
غروب ِ دیروز دختر زیبائی را دیدم که چقدر شبیه تو بود ... ،
داشت می رفت ...