گفت ضماير را بگو ؟ گفتم :من...من...
گفت : فقط من!!؟
گفتم : بقيه رفته اند..!
@kasro · ۲۵ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۷ رأی)
گفت ضماير را بگو ؟ گفتم :من...من...
گفت : فقط من!!؟
گفتم : بقيه رفته اند..!
سلام هایی که بوی خداحافظی میدهند …
بودن هایی که هیچکدام خوشحال کننده نیستند …
و رفتن هایی که امید بازگشتی به آنها نداری …
همه اینها را که جمع میکنی به یک کلمه میرسی :
تنهایی !
یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن … دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه …
دختر قبل از این که نامه ی پسرو بخونه به اون گفت که دیگه از اون خسته شده ، دیگه عشقش رو نسبت به اون از دست داده و الان پسری پیدا شده که بهتر از اونه … پسر در حالی که بغض تو گلوش بود و اشک توی چشماش جمع شده بود با ناراحتی از ماشین پیاده شد که در همین حال ماشینی به پسر زد و پسر درجا مرد … دختر که با تمام وجود در حال گریه بود یاد کاغذی افتاد که پسر بهش داده بود ، وقتی کاغذ رو باز کرد پسر نوشته بود :
“اگه یه روز ترکم کنی میمیرم …”
خدایا . . .
این بود دنیایی که به خاطرش به شکم مادرمان لگد میزدیم . . .
برای کسی آواز بخون که خواننده نباشه
برای کسی پرواز کنی که شکارچی نباشه
برای کسی زنده باشی که به وجود تو زندست
یادت باشه برای کسی بودن هیچ وقت دیر نیست
رابـطــه ايجــاد کـُن ، ولــي واردِ رابطــه ي کســي نشــو ..
" حيــوانات هـم ، بــه جـُفـت هــاي يکــديگــر کــاري نــدارنــد "
عادت ندارم درد دلم را ،
به همه کس بگويم ...
پس خاکش ميکنم زير چهره ي خنـدانم...
تا همه فکر کنند
نه دردي دارم و نه قلبي ...
<p>
هفته پیش رفتم خونه مادربزرگم.ازدرس های من پرسیدن منم که درس حسابان رو به خاطر0.25افتاده بودم گفتم.قرارشده بودبرم شبانه اسم نویسی کنم ولی پول میخواستن منم که پول نداشتم جلوشون نشتم درباره پول و وضعیت خراب مالی خودم گفتم.بعد از 2ساعت حرف زدن مادربزرگه 200.000تومان به من داد.حالا اینا رو بیخیال این هفته رفتم خونه عموم داره منو نصیحت میکنه...
میگه:ترکش کن ارزش نداره که بخاطرش خودت رو نابود کنی
بعد از کلی دردسر ما فهمیدیم مادربزرگ من رفته گفته من بخاطر 25گرم معتاد شد�
و پولو داده تا من عذاب نکش�
من :|
مادربزرگم :(
عموم D:
رییس مبارزه با مواد مخدر :)))))))))
فـــــــــــــــامیــــــــــــــــــــلمـــــــــــــو!!!!!
تازه دارم میفهمم چرا برج پیزا کج شده؟!</p>
<p>
بیا از قلمرواَت دفاع کن ، دارند فتحم می کنند غـــم ها …</p>
<p>
زمستان ثانيه ثانيه نزديك ميشود،يادت نرود...اينجاكسي هست كه به اندازه تمام برگهاي رقصان پاييزبرايت آرزوهاي خوب دارد، پس به يادتم كه به يادم باشي</p>
<p>
خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند
بدخط بود...روزگار نتوانست آنها را بخواند</p>
<p>
هرگاه از غروب بی عاطفه خسته شدی
به یادتنهاکسی باش که همیشه به یاد توست</p>
<p>
به چشم هایت بگو...
انقدر برای دلَم ....رجز نخوانند ...
من اهل ِ جنگ نیستم ....
شاعرم!
خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم...
شعری می نویس�
آنوقت
اگر توانستی...
مرا در آغوش نگیر ...</p>