ح

حسین بهرامی

@RED BOYE · ۹۷ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

E
ESKADRAN ۱۳ سال پیش
پیام

<p>
من همون جزیره بودم،خاکی و صمیمی و گرم،واسه عشق بازی موج ها،قامتم یه بستر مرگ ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیش چشم خیس موج ها،یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا.....
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی...
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی!!!!!</p>

E
ESKADRAN ۱۳ سال پیش
پیام

<p>
خوشا به حالت ای روستایی،چه شاد و خرم چه باصفایی،در شهر ما نیست جز داد و فریاد،خوشا به حالت که هستی آزاد،در شهر مانیست جز دود و ماشین،دلم گرفته از آن و از این،ای کاش من هم پرنده بودم،با شادمانی پر می گشودم،میرفتم از شهر به روستایی،آنجا که دارد آب وهوایی...صفای کسایی که کلاس 6 ابتدایی نرفتن...بزن لایکو</p>