جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است،رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است.
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم.
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد،آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد.جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است .......
@RED BOYE · ۹۷ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است،رفتن اولاست ز کوی تو ستادن غلط است.
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم.
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد،آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد.جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است .......
آینه را شکستم ....
نه برای اینکه تو را به رخ من میکشید ...
شکستم تا نه یک بار بلکه هزاران هزار بار ببینمت...
از تمام دنیا همین یک پنجره برایم کفایت میکند تا ...
هزاران هزار بار نیامدنت را به انتظار بنشینم ..
<p>
نه به دیروزهایى فكر مىكنم كه بودى،و نه به فرداهایى كه شاید بیایى...
میخواهم امروز را زندگى كنم ،خواستى باش....
نخواستى نباش....</p>
<p>
به دروغ گفته ا�
به خوابم می آیی
تا چشمان�
دمی پلک بر هم بگذارند</p>
<p>
چقدر دلم میخواهد نامه بنویسم....
تمبر و پاکت هم هست....
و یک عالمه حرف....
کاش کسی جایی منتظرم بود....</p>
<p>
رفیق من سنگ صبور غم هام.
به دیدنم بیا که خیلی تنهام ...
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم،چه دنیای روبه زوالی دارم...مجنونم و دل زده از لیل یا،خیلی دلم گرفته ار خیلی یا ...</p>
<p>
بعضی آدما یه دوره ای درکنارت هستن
بعد از اون از کنارت به روی اعصابت نقل مکان میکنن....</p>
<p>
چقدر سخته بدونی،اون که میخایش نمیمونه!!!
که دلش یه جایی دیگه است و همه وجودش ماله اونه...
چه بده برای اونکه جون میدی غریبه باشی،بگی میخام باتو باشم ... بگه میخام که نباشی ...</p>
<p>
کنار آشیانه تو آشیانه میکنم.
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم.
کسی سوال میکند ، به خاط چه زنده ای؟
من هم برای زندگی تورا بهانه میکنم ...</p>
<p>
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟؟؟
آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!!!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود....
ناز چشمان تو حتی مژه بر هم زدنی ....</p>
<p>
فریادها مرده اند ،سکوت جاریست ، تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است ، میگویند خدا تنهاست ، ما که خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاتریم....</p>
<p>
ما آدم ها موجودات عجیبی هستیم، وقتی میگوییم تنهایم بگذار....
یعنی بیشتر از همیشه به وجودت احتیاج دارم....</p>
<p>
بودنت اینجا،هرلحظه اش یک اتفاق تازه است برایم!هیچ وقت رنگ عادت نمیگیرد،لحظه های باتوبودن!
ونمیدانم راززودعادت کردنت رابه دقایق نبودنم!</p>
<p>
کاش معشوقه ز عاشق طلب جان میکرد...
تاکه هر بی سرو پایی نشود یار کسی...</p>
<p>
با یک فنجان چای داغ هم میتوان مست شد...
اگر به سلامتی تو باشد ........رفیق!!!</p>
<p>
من همون جزیره بودم،خاکی و صمیمی و گرم،واسه عشق بازی موج ها،قامتم یه بستر مرگ ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیش چشم خیس موج ها،یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا.....
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی...
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی!!!!!</p>
<p>
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی
بـرای دلـتـنـگـی دار�
و نـه حـوصـلـه ات را..
ولـی بـا ایـن هـمـه،
گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد . . .</p>
<p>
من معجزه نبودم.... تو هم نبودی ولی ما....باید که برای هم اتفاق می افتادیم!!!!</p>
<p>
خوشا به حالت ای روستایی،چه شاد و خرم چه باصفایی،در شهر ما نیست جز داد و فریاد،خوشا به حالت که هستی آزاد،در شهر مانیست جز دود و ماشین،دلم گرفته از آن و از این،ای کاش من هم پرنده بودم،با شادمانی پر می گشودم،میرفتم از شهر به روستایی،آنجا که دارد آب وهوایی...صفای کسایی که کلاس 6 ابتدایی نرفتن...بزن لایکو</p>