<p>
من همون جزیره بودم،خاکی و صمیمی و گرم،واسه عشق بازی موج ها،قامتم یه بستر مرگ ...
یه عزیز دردونه بودم ، پیش چشم خیس موج ها،یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا.....
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی...
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی!!!!!</p>