یکی از فانتزیام این بود که خیلی ریلکس از تو خیابون رد شم بعد یه ماشین با 100تا سرعت بیاد طرفت بعد وقتی نزدیک شد خیلی ریلکس از روش بپرم وقتی ماشین رد شد بعد به راه خودم ادامه بدم
بعلللللللله یه همچین ادم ریلکسی هستم!!!!!!!!
@alim2 · ۸۰۷ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴۳۵ رأی)
یکی از فانتزیام این بود که خیلی ریلکس از تو خیابون رد شم بعد یه ماشین با 100تا سرعت بیاد طرفت بعد وقتی نزدیک شد خیلی ریلکس از روش بپرم وقتی ماشین رد شد بعد به راه خودم ادامه بدم
بعلللللللله یه همچین ادم ریلکسی هستم!!!!!!!!
اقا من یه غلطی کردم رفتم کلاس زبان اسم نوشتم هنوز یه ماه نشده پدرم هرچی اخباره خارجی هست و میگه باید واسم ترجمه کنی
مادرمم میره روزنامه خارجی میخره میگه واسم بخون
ااقاا همین کارارو میکنن من پیشرفت نمیکنم منم رفتم کلاسامو کنسل کردم راحت به قول این خانما مهرم حلال جونم ازاد;-)
رفتم نانواي نان بخرم فقط من اونجا بودم بعد يه دختره اومده ميگه:كي اخره
من يكم اينور اونورمو نگاه كردم دچار بحران شخصيتي شدم برگشتم oLO
روي صندلي دانشگاه نشسته بودم كه دوستم اومد يه كتاب داد بهم گفت اينو بگير من الان مير مو ميام اقااااااامنم كتاب وگرفتم اونو باز كردم ديدم كتاب فرانسوي منم يكم هميجوري داشتم نگاش ميكردم كه هركي از اونجا رد ميشد چپ نگا ميكرد ميخنديد منم هميجوري درحال نگاه كردن بودم كه يهو استادم اومد گفت يه روز توعمرت خواستي درس بخوني كه اونم كتابو برعكس گرفتي
منOLo
خاك برسر دوستم با اين كتاباش
دوستم زنگ زده ميگه علي هر كاري ميكنم نميرم تو نت منم هرچي بهش گفتم درست بود من پاشدم رفتم خونشون هركاري كردم نرفت تو نت
گفتم مودمت سالمه گفت مودم چيه؟؟؟
رفتم پشت كيسش ميبينم اصلا سيم تلفنو وصل نكرده اصلا اين مودم ندارههههههههههههه؟؟
يعني بايد افتخار كرد به همچين دوستي بايد اشك شوق ريخت
بادوستام بيرون دانشگاه بوديم يكي از دختراي دانشگاه اومد:يهو ديديم پريشونه اومد پيش ما ازمون پرسيد شما ماشين منو نديد همين جا پاركش كردم نيست!!!!!!!!!
منم گفتم همون ماشين خوشگله شاسي بلنده رنگ قرمزه اسپرتم بود و ميگي
دختره بايه حالت خوشحالي ويه لب خند زد گفت :اره اره
منم گفتم نه ما نديدي�
اونم هرچي از دهنش دراومد به ما گفت و رفت
نميدونم چرا اين مردم ديگه اعصاب شوخي ندارن
پدرم میگه من 20سالگی زن گرفتم توام باید امسال زن بگیری دیگه 20سالته !؟!؟!
من)0!0(
بعد گفت 22سالگی پدرشدم توام باید22سالگی پدربشی؟؟؟؟!
من)0؟0(
منم گفتم خب یه دختر خوب سراغ دارم اونو میخوام!!
پدرم چپ نگام میکنه میگه تو خجالت نمیکشی با این سنت اسم زن میاری ما جلو بابامون پا دراز نمیکردیم حالا تو اسم زن میاری!!!!!!
منم گفتم خودت گفتی!؟!؟؟!؟
میگه من خواستم ببینم با کسی هستی یا نه که معلوم شد بعدشم تا 30 سالگی اسم زن نمیاری بعدشم حواست به عروسم باشه!!!!!!!
اخه اینم بابای مچ گیره من دار�
اقا دوستم خواست خون بده گفت توام بيا!!!
منم رفتم ديگه هيچي تا وقتي اسمشو خوند
اسمشو خوند اقاااااديدم يهو غش كرد من با دكتر بلندش كرديم خوابونديمش روتخت تا بهوش اومد گفت ميترسم هركاري كرديم نشد كه نشد ديگه هيچي رفتيم بخش كودكان(همون جاكه عروسك و اسباب بازي داره)
تا خون داد آبرمونو برد خرس گنده
اينقد اين بچه هاي دانشگاه رو اذيت كردم كه همه ازدستم فرارين
دختراي دانشگاه وقتي منو ميبينن هرجورشده فرار ميكنن يكي از رو ديوارميپره يكي ميره پشت ماشين قايم ميشه يكي ميره تو كيفش
بعععععععععععله يه همچين ادم مردم ازاري هستم من
دوست دخترم با ناراحتي ::وايييييييييييي علي 12/12/2012اخر دنياس نميدونم چيكار كنم من هنوز گواهي نامه نگرفتم شهريه اين ترمم و چيكار كنم به كي بدم واييييييي كي ديگه تورو اذيت كنه راستيييييييي اون موقعه نوبت اريشگاه دارم اون و چيكار كنم................
من@((((((((((((
خدايا مار ا از شر هرچي خل وچله راحت كن
ااااااااامين
زنگ زدم دایم میگم: دایی با خونواده تشریف بیارین اینجا؟
داییم گفت:خفه حالا واسه من کتابی حرف میزنه
من پشت تلفن @(((((((((
منم گفتم:خب تن لش خودتو خونوادتو بیاربیا اینجا
دیگه حرفم نباشه!!تق تلفن و گذاشتم زمین
یه روز خواستم تو زندگیم با ادب باشم اینا نذاشتن!!!!
يكي بياد به مادربزرگم بفهمونه من 20 سالمه يه شب رفتم خونشون يه غلطي كردم به مادر بزرگم گفتم خوابم نمياد اقا اونم شروع كرد لالاي خوندن تا خود صب شانس اوردم منو قنداق پيچ نكرد در حدي توهمي شده بود از اون شب به بعد به زورم شده ميخواب�
اخه اينم مادربزرگ نوه دوست من دارم
اقا ديروز يه گدا اومده جلوم من دلم سوخت بهش هزار تومن دادم برگشته ميگه داش اين كه چيزي نميكنه دلار گرون شده ها انگار تو باغ نيستي يه دو سه تومن بزار روش
من))))))))))))@(((@))
منم هزار تومن و ازش گرفت�
گفتم
برو كار كن مگو چيست كار
كه جوهر مردانگيس كار
به نظر شما خوب گفتم !!!
اقاااا وقتي دبيرستان بودم امتحان رياضي شدم 15 منم اعتراض زدم روش دوباره پيگيري كردن جوابش اومد ديدم شدم 5 رفتم مدرسه گفتم چرااا گفتن نمره اول اشتباه شده بود خواستم باز اعتراض بزنم ترسيدم اون 5 بشه صفر
ديگه بيخيالش شدم از اون روز به بعد پشت دستمو داغ كردم ديگه نرم تو كار اعتراض
به شمام توصيه ميكنم اينو از يه داغ ديده بشنوين
اول قرار بود فقط روزاي تعطيل بيام 4jokاز شانس بد من خوردم به تعطيلات نوروز يه لايك 2 لايك ديگه معتاد 4jokشد�
بععععععله يه همچين ادم معتادي هستم من
مادرم ميگه بچه مردم زبون باز ميكنن ميگنن بابا مامان ولي من گفتم قوقولي قوقو
واقعا چرا نكه مادر پدر واقعي من مرغ و خروسن
اقا پدرم یهو اومد تو اتاقم بهم گفت
تو که چشمات خیلی قشنگه
تو که چشمات خیلی عجیبه
تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرمو نجیبه
من یهو ذوق مرگ شدم تا به خودم اومدم دیدم دارم ماشین بابامو لنگ میکشم نفهمیدم چی شد فقط فهمیدم کاملا خر شدم
ی روز بارونی داشتم میرفتم دانشگاه رفتم تو دانشگاه که یهو ماشینم رفت تو یه چاله هرچی اب بود پرت شد طرف یه دختر اقا دختره خیس خیس شد رفتم پایین ازش معذرت خواهی کنم ی دفعه حول شداون گفت ببخشی منم جلو خندمو گرفتم گفتم عیب نداره دفعه دیگه حواست باشه نیای تو خیابون تا اینجور خیس نشی
از اون موقعه به بعد وقتی منو میبینه همین جور رنگ عوض میکنه
اقا تو کلاس رانندگی امتحان داشتیم واسه همه گفتم قبول شدن فقط موندم چرا خودم قبول نشدم هنوز که هنوزه این شده واسم ی معما :دی:
مریض بودم رفتم بیمارستان خواستم سرم بزنم پرستاراومد گفت واست تزریق کنم گفتم پ ن پ نی بیار میل میکنم بعد رفت گفتم کجا گفت میرم واست نی بیارم گفتم خب ی کیکم بیار تا باهاش بخور�
برگشت بهم گفت گمشو بیشعور واست سرمو نمیزنم تا بمیری
دیگه هیچی یکی دیگه اومد واسم زد منو از مرگ نجات داد