M

Mana

@Mana. · ۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

M
Mana ۷ سال پیش
جوک

خدا شاهده راسته !!!!!!!
دوستم داداشو برد يه مهد خيلي خفن اسم بنويسه ... مهد كودكه ازين بين المللي هاي خيلي تاپ بعد گفتن بايد امتحان بده ..
بردش تو اتاق بعد ده دقيقه اومده ميگه نميتونيم ايشون رو اسم بنويسيم رد شدن ...
دوستم ميگه مگه سوالاتون چي بود ؟ ميگه ما دوتا پرتقال نشونشون داديم گفتيم اينا چين ؟؟؟ جواب داد (orange)
ما هم گفتيم خب پرتقال ميشه اورنج ديگه ...يارو گفت نه بايد ميگفت oranges!
يعني پرتقال ها !!!
دلش خوشه يارو ...همين كه ٥ ساله تشخيص داده اورنج از سرشم زياده ... من بودم ميگفتم ميوه ... وا

M
Mana ۷ سال پیش
جوک

يه دفعه رفته بوديم دنبال مامانم ، بابام گفت شمارشو بگير بگو كجا بياي�
منم تا گرفتم ديدم بوق اشغال ميزنه ... گفتم مشغوله
يكم بعد دوباره زنگ زدم باز مشغول بود
گفتم حتما منو داره ميگيره ... منتظر موندم ديدم نه... باز من زنگ زدم باز مشغول... باز زنگ باز مشغول...
به بابام گفتم همين كه من ميگيرمش اونم همون لحظه به من زنگ ميزنه انگار ...
خلاصه نيم ساعت ما ميچرخيديم و من همچنان زنگ و مشغول...
بابام گفت مگه ميشه تا تو زنگ ميزني اون زنگ بزنه همون موقع ؟
گفتم اينا ديگه ... نگاه كردم ديدم يه ساعته دارم به خودم زنگ ميزنم ...