a

ali041

@Ali041s · ۸ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم.
یه روز امتحان داشتیم هیچی نخونده بودم ، رفته بودم دستشویی دستمو بشورم در همون حین هی میگفتم خدایا!!
میشه امتحان نگیره بعد یهو یادم اومد کجام گفتم عه نه اینجا آنتن نمیده دوباره رفتم بیرون تکرار کردم.
خدا رو شکر کسی نبود ببینه چی گفتم.

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم.
اول راهنمایی که بودم برای اولین بار رفتیم کیش.
هی میگفتن منطقه آزاده منم فکر میکردم مثل خارجه که میتونن با لباس راحت (مایو و...) برن ساحل.
ما هم که شب رسیدیم منم با مایو گرفتم خوابیدم صبح که شد رفتم کنار پنجره پرده هتل رو کشیدم.
بعدش با همون تیپ رفتم اتاقی که خاله و مامان توش بودن
گفتم: صبح به خیر پاشید بریم ساحل :)
یه لحظه هنگ کردن دوتایی فکر میکردن که خوابن هنوز منم جنی چیزی هستم که رفتم تو جلدشون.
حالا بماند که از مامان چقدر کتک خوردم واسه اینکارم :/

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم.
وقتی کوچیک بودم بابام به فرچه دستشویی میگفت:مسواک رستم.
از بد شانسی ما یه همسایه به اسم رستم داشتیم یه روز فرچه دستشویی رو برداشتم بردم در خونشون گفتم: عمو رستم بفرما مسواکتون.
چشتون روز بد نبینه دیگه از اون به بعد رابطه منو پدرم مثل قبلنا نشد.
:)

A
Ali041s ۸ سال پیش
جوک

میگن یه روز یه مرد پسرشو میفرسته خارج تا منطق و فلسفه یاد بگیره میره بعد ده سال برمیگرده
پدرش میگه بگو ببینم چی یاد گرفتی
میگه پدر فرض کن نشستی رو صندلی ، صندلی هم رو زمینه پس نتیجه میگیریم شما رو صندلی نشستید.
میگه پسر کسخلم اینو میتونستم منم یادت بدم میگه چطور؟
میگه فرض کن تو مرغ میخوری مرغ هم مگس میخوره مگس هم گ.و.ه میخوره پس نتیجه میگیریم تو گ.و.ه میخوری.