م

محیا

@zelzel · ۵۱ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۷ رأی)

پیام

وقتی به دستفروشی فقیری میرسیم که جنس خود را به نصف قیمت می فروشد با کلی چانه زدن او را شکست میدهیم و اجناسش را به قیمت ناچیز می خریم ... اما وقتی به کافی شاپ لوکس شخص ثروتمندی میرویم و یک فنجان قهوه را ده برابر قیمت نوش جان میکنیم و انعامی اضافه نیز روی میز میگذاریم و شادمانیم!! شادمانیم که فقیران را فقیر تر میکنیم؛
شادمانیم که ثروت مندان را ثروتمندتر میکنیم...
چقدر انسانهای عجیبی هستیم...
#دهدشت_میرسالاری

پیام

بابا بزرگم میگه همه آدما یه قصه دارن اما قصه هاشون رو نمی گن...
واسه همینه که ما آدما رو خوب نمی شناسیم...
اما بالاخره یه روزی و یه جایی قصه های آدما بهم گره میخوره و اونوقت اگه نخوان بگن هم همه میفهمن...
فیلم سینمایی زاپاس
#دهدشت_میرسالاری

پیام

اسم من مکسیموس دسیموس مریدیوس هست،فرمانده ارتش شمال،ژنرال ارتش فیلیکس،خدمتگذار وفادار به امپراطور واقعی مارکوس ارلیوس...
پدر پسر کشته شده،شوهر زن کشته شده...
و من انتقامم رو خواهم گرفت در این دنیا یا دنیایی دیگر...
فیلم سینمایی گلادیاتور
#دهدشت_میرسالاری

پیام

بیل:مامان هنوز از دست بابا عصبانیه؟
بی بی:چرا؟
بیل: خب ببین عزیزم من مامان رو خیلی دوست دارم...اما همون کاریو باهاش کردم که تو با امیلی کردی...!!!!
بی بی: به مامان لگد زدی...؟؟!!!!!؟؟
بیل: نه...بدتر!! بهش شلیک کردم...نه اینکه مثل وقتی که بازی میکنیم ادا در بیارمااا...نه!واقعی بهش شلیک کردم...
بی بی: چرا؟ میخواستی ببینی بعدش چه اتفاقی میفته؟؟
بیل: نه...میدونستم چه اتفاقی می افته...چیزی که نمی دونستم این بود که بعد شلیک به مامان برا خودم چه اتفاقی می افته...
بی بی: چه اتفاقی می افته؟؟؟
بیل: خیلی ناراحت شدم....!!! یاد گرفتم یه کارایی هست که وقتی انجامشون دادی دیگه نمی تونی جبران کنی...
#دهدشت_میرسالاری