عمم رو بعد چند وقت دیدم میگه:سر نمیزنی مارو یادت رفته
گفتم:عمه من که همش به فکرتونم تازه دوستام هم روزی چند بار یادت میکنن!
@Lamiya.Darki · ۱۳ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۴ رأی)
عمم رو بعد چند وقت دیدم میگه:سر نمیزنی مارو یادت رفته
گفتم:عمه من که همش به فکرتونم تازه دوستام هم روزی چند بار یادت میکنن!
رفته بودم بازار کفش بخرم...رفتم تو یه مغازه از یه کفش خوشم اومد قیمت کردم پول نداشتم اومدم بیرون،رفتم مغازه جلویی باز از یه کفش خوشم اومد قیمت کردم..یه نگاه با ترحم کرد گفت:شما بپسندید ما تخفیفم میدیم!!!
دقت کردم قیافه زنه آشنا بود فهمیدم همون فروشنده مغازه قبلی مغازه 2 تا در داره!!! تازه کفشم همون بود :/
ینی میگید مغزم مشکل داره؟؟
نشسته بودم تو تاکسی صندلی جلو...حواسم جای دیگه بود نگام به پول خردای رو داشبورد،موقع پیاده شدن گفتم کرایه چقدر میشه گفت 700 تومن منم جلو چشمای خودش از پولای خودش شمردم دادم بهش رفتم...پنج قدم که دور شدم دوزاریم افتاد چه حرکتی زدم برگشتم دیدم دهنش بازه بازه...بقیه مسافرا خون گریه میکردن!
تو دستشویی بودم غرق فکر...یکی در زد فکر کردم تو اتاقمم گفتم:بیا تو
بعد اومدم بیرون داییم افتاد روم چنتا فوش آب دار داد بعدش فهمیدم دختر داییم بوده :|
ینی سوتی دادم نه اینطوررررر
رفتم از بقالی اسد اقا سر کوچه امون عدس بخرم رفتم خواستم بگم اسد آقا عدس دارین؟...گفتم عدس آقا اسد دارین؟
بنده خدا تا دو دقیقه هنگ بود
عدس آقا هم جمع کرد از محل رفت
خدایا مارا از شر گودزیلا ها در امان دار...آمین
تو اتاق نشسته بودم با دختر داییم داشتم از آدرس کافی شاپ میپرسیدم یهو خواهر گودزیلام(4 سالشه)اومده میگه منم باهات میام بالاخره من باید داماد آیندمون رو ببینم البته پسرا که فقط قول میدن خواستگاری که نمیان
من :/
داماد آیندمون :)))))