ا

امیر21

@هییس · ۲۴۷۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۹۲۸ رأی)

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
تو دانشگاه یه دختره اومده میگه شما امیرٍ شکیبا هستین؟؟
دوستام؛ نه داداششٍ!!
میگه میشه چن لحظه وقتتونو بگیرم آقای شکیبا؟؟ دوستاتون خیلی خوشمزن!!
از دوستام جدا شدم میگم بله؟؟
میگه شما منو دوس دارین مگه نه؟؟
میگم؛ نه!!
میگه؛ جداً؟؟پس خوب شد خودمو خرد نکردم جلو شما بگم دوستون دارم!! خیلی مغرورین خدافظ!!!
خدا وکیلی عینٍ جمله ای که بهم گفتو نوشتم!!
من الان تو هنگم این منو دوس داش یا من اینو؟؟؟
من که اصن نفهمیدم منو دوس داره شما فهمیدین؟؟؟؟
هم دانشگاهی اعتماد به نفسٍ داریم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
امروز سرٍ میزٍ صبحانه!
مامانم؛ امیر نمیذارم امرو بری دانشگاه! یعنی حق نداری تا چن روز!!
من؛ چرا ؟؟؟
مامانم؛ دیشب زبونم لال خواب دیدم تصادف کردی رفتی تو کما!!! از ترسٍ اون کابوسٍ لعنتی کلٍ دیشبو بالا سرت بودم!!!
من؛ بیخیال مامان خوابٍ خانوما چپکیٍ!
بابام؛ راست میگه خانوم! خدا رو چه دیدی شاید به همه عالم ثابت شد خوابٍ زن چپکی نیس! فقط امیر با ماشینت نریاااااا!! یادته که چقد پولشو دادم؟؟ ههههعی میتونستم زمین بخرم بجاش!! با آژانس برو بابایی!!!
من؛(*_*)
مامانم؛(+_+)
بابام؛($_$)
لیوانٍ شیرٍ تو دستم؛))))
آره درس حدس زدین منم یه بوهایی بردم از تو جوب پیدام کردن!!!
بابایٍ انگیزه فلج کنه من دارم؟؟
حالا خوبه تازه از مسافرت برگشته!!! دلتنگی موج میزنه اصن!! والاااا!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
پسرعموم اومده خونمون برگشته به داداش5سالم میگه؛
ایمان تو بابایی رو بیشتر دوس داری یا مامانتو؟؟
ایمان؛ اول امیرم توش بگو!!
پسرعموم؛ خیلٍ خب! امیرو بیشتر دوس داری یا مامان باباتو؟؟
ایمان؛ شاپری دخترٍ دایی علیرضا!!
یعنی من موندم اندر کفش چرا اسمٍ منو گف!!
میخواست احساساتٍ منو آپزیت کنه؟؟ واقعاً؟؟
داداشٍ خانواده دوستٍ من دارم؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
بابام یه چن روزیٍ رفته شهرستان واسه کارش!!
نصفه شب بودش دیدم مامانم وحشتناک اومده میگه؛ امیـــــــــــــــــــــر بیدارشو ایمان(داداشم 5سالشه) تب کرده پاشو ببریمش بیمارستان!! آقا تا اینو گف مثٍ قرقی سوییچو برداشتم ماشینو از پارکینگ بیارم بیرون هیچی مامانمم اومد سوار شد با سرعتٍ نور رانندگی میکردم!! 3تا خیابونو ردش کردم!! میبینم مامانم یا حسین!!! ایمان کو؟؟ امیر؟؟
من؛ کجاس؟؟ مگه تو نیاوردیش؟؟
مامانم؛ آچمز مگه نگفتم تو بغلش کن بیارش؟؟؟ خاک تو سرت!! دور بزن ! جــــــــــــاش گـــــــــــذاشتـیـم!!
رفتم خونه میبینم بچه زده زیرٍ گریه ترسیده زهره ترک شده!!
بعد مامانم زده زیرٍ خنده میگه تقصیرٍ داداشٍ سر به هواته!!!
خدا وکیلی مامانٍ نگران و حواس جمه من دارم؟؟
یه مدتیٍ فک و فامیل کلید کردن رو سوتی دادن نمیدنم قضیه چیه!!!!!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
بعضی جمعه ها من یه سر میرم خونه پدربزرگم!!
یهو دیدم پدربزرگم کز کرده یه گوشه خبری از مامان بزرگمم نیس!! من؛ چی شده؟؟
بابابزرگ؛ هیچی پسرم غلطه زیادی کردم مامانیت باهام قهر کرده!!!
من؛ چیکا کردی پسر؟؟
مامانی از تو یه اتاقٍ دیگه! از خودش بپرس امیر جان!!
من؛(o_O)
بابابزرگ؛ دارم میگم زن!! بابا من رفتم لواشکایی رو که با میوه هایٍ تو حیاط درس کرده رو یواشکی خوردم واسه این خانومم نذاشتم!! بابا بخدا دلم میخاست!!
من؛(^_^)
لواشک؛)))
درختایٍ تو حیاط؛)))
کسی که لواشک دلش خواست؛(&times;_&times;)
معده ی بابابزرگم؛_______
مامانبزرگ بابابزرگٍ لواشک خوره داریم؟؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
رفته بودیم روستای حومه تهران هفته پیش خونه عمویٍ شوهرخالم! عروسی داشتن،آقا منو پسرخاله هام تیپ زده بودیم با پسرعمو شوهرخالم رفتیم روستاشونو نشون بده از بالا پشتٍ بومو درو دیوارم دختر بود که مارو دید میزد مام خندمون گرفته بود تانک!
یه دفعه یه گله گوسفند داش میومد طرفمون من خودمو گشیدم کنار که کثیف نشم، آقا یه بزٍ دماغو عطسه کردش آبٍ دماغش پاشید رو شلوارٍمن! همه زدن زیرٍ خنده! هیچی یکم جلوتر رفتیم یه جا آب جمع شده بود غازا و اردکا داشتن آب تنی میکردن تو آب گل! یه دفعه یه غازٍ 30کیلیویی بال زد بال زد زارت افتاد تو بغلٍ پسرخالم ! یعنی بگم تا رسیدیم خونه دل و رودَمون پاره شد از خنده دروغ نگفتم!
فک و فامیلٍ داریم تو روستا خداییش مثلاً تیپ زده بودیم!!</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
داداشم5سالشه میره مهدکودک ! یه روز برگشت گف؛ امیر اگه یه دخترٍ بهت کیکشو بده بعد تو بهش بگی خودت داری با احساساتش بازی کردی؟؟
من؛ چطو مگه ایمان؟؟
ایمان؛ آخه دخترا همیشه میان به من کیک میدن ! منم برا خودمو نمیخورم دیگه، یکیشون اومد بهم کیک بده پسش زدم!!!!!! دوستام میگن عاشقم شده!! حالا واسش ناراحتم برم کیکشو بگیرم فردا؟؟
من؛ آره ایمان از دستش نده حالا از کدوم کیکا بود؟؟
ایمان؛ رولت!! ولی من واسه کیک نمیخوامش!!!
یعنی از وقتی باهام دردو دل کرده رفتم تو فکر و خیال!
ما تو این سن و سال چه غلطی میکردیم؟؟
ههههههعی دنیا آخرتمو گذاشتی تو فرغون!
داداشٍ عاشق پیشه اس دارم من؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
داشتیم دونگ یی میدیدیم!
اون قسمتش بود چانگ سو تازه از تبعید اومده بود پسر رو نجات داد میخواستن حلق آویزش کنن!! اولش قیافه چانگ سو معلوم نبود! بعد مامانم؛ عهههههه شمشیرخان اومده!!
یعنی منو داداشمو بابام پهن شدیم رو پارکت!! خودشم زده زیرٍ خنده!!
حالا بماند به ندیم هان میگه ندیم خان!!
مامانٍ باحاله دارم من؟؟</p>

ا
امیر21 ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
آقا امرو با داییم رفتیم بیرون!!
دیدم هی میگه ای خدا منو شرمنده زنم نکن!!
منم جا خوردم گفتم چی شده؟؟
یه کاره برگشت گف امیر 8میلیون داری به من قرض بدی؟
من ؛انقد پولو ندارم 5میلیون! کارت راه میفته؟؟ واس چی میخای حالا؟؟
داییم؛ تو غلط میکنی تو زندگیه من دخالت میکنی مرتیکه ! زنداییت میخاد دماغشو عمل کنه ! 5میلیونو بده بقیشو از بابات بگیر ساعت 9 بیا دمه خونمون یه بچه زنگ بزن میام تحویل میگیرم! فضول!!
من:|
کیفه پولم:|
بابام:|
دماغ زنداییم:|
پزشک جراح:|
حتی مایکل جکسون:|
داییٍ خون تو شیشکه کنه دارم من؟؟؟</p>