دیشب داشتم کتاب میخوندم برق رفت … یه نیم ساعتی زیر نور چراغ قوه گوشیم کتاب رو خوندم تا برق باز بیاد … این نیم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش میزنم … میگم ما زیر نور چراغ قوه به بدبختی کتاب میخوندیم … اونوخ شما اینجوری !!!
@MR.MATADOR · ۲۴ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)
دیشب داشتم کتاب میخوندم برق رفت … یه نیم ساعتی زیر نور چراغ قوه گوشیم کتاب رو خوندم تا برق باز بیاد … این نیم ساعتو تا آخر عمرِبچم تو سرش میزنم … میگم ما زیر نور چراغ قوه به بدبختی کتاب میخوندیم … اونوخ شما اینجوری !!!
دخـتـره استاتوس گذاشتـه :انقدر بدم میاد از پـسـرهایی که میان فیس بـوک برا علافی !……..انگار خودش هر وقت میاد فیس بوک عمل پیوند کلــیــه می کنه …
اسم اکانتهای کاربران فورجوک از این به بعد:
کرکس و دوستان
کرکس خان�
کرکس بی خانواده
کرکس با شعور
دکتر کرکس
سلطان کرکس
کرکس ابن کرکس
کرکس دونالد ترامپ
و متاسفانه
کرکس تنها
مرده میره مدرسه پسرش میبینه طبقه ی اول نوشتن(محل نگهداری دانش آموزان باهوش)میپرسه میگه آقا بچه ما اینجاست
مستخدم میگه اسمش چیه؟
مرده میگه گل مراد
اون میگه نه اینجا نیست.
میره طبقه دوم میبینه نوشته(محل نگهداری دانش آموزان متوسط) میبینه اونجام نیست.
میره طبقه سوم میبینه نوشته(محل نگهداری دانش آموزان احمق وگیج)میبینه اونجام نیست.
میره طبقه چهارم میبینه نوشته(محل نگهداری گل مراد)
آقا یه روز یکی از فامیلای انیشتین ما رفت مرده شور خونه قبرستون کمک کنه صاحاب مجلس گفت آقا شما میترسی ولش کن.
فامیلمونم سینه سپر گفت:این سگ کی که من ازش بترسم.
فامیلمون الان تو کماست واسش دعا کنید.
نبوغ ونقشه هایی که من تو فرار کردن از مدرسه داشتم مایکل اسکوفیلد توی فرار از زندان نداشت....من حیف شدم
یادش بخیر یکی از استرس های زمان مدرسه این بود که
زنگ ورزشمون چه روزیه و چه ساعتی ؟!!
افتادن زنگ ورزش اونم دو زنگ آخر پنجشنبه
از انتصاب به عنوان مدیر کل شرکت مایکروسافت هم بالاتر بود
با دوتا از دوستام رفتيم دانشگاه اعتراض بزنيم آخه استاد بهمون داده بود 9.5 كه مثلا مشروط نشيم.
استاد برگه سه تامونو كشيد بيرون دوباره هركاري كرد هيچكدوممون بيشتر از 6 نشديم.
9.5 شد 6 جهنم چيزي كه باعث آبروريزي شدسه تامون آخربرگه امتحان نامه نوشته بوديم عمم فوت كرده بود نتونستيم بخونيم. استادهمچين نگاه مي كرد.
دیشب انقدر مقاله خوندم از ماکروسافت و اپل، ساعت ۲ خوابیدم… وقتی خوابیدم تو خوابم دیدم زنگ زدم به استیو جابز گفتم امروز بریم بستنی بخوریم گفت باشه میام. بعد زنگ زدم رئیس شرکت سونی با اونم هماهنگ کردم. بعدش یه زنگی هم با بیل گیس (بلقیس) زدم گفتم ساعت ۴ بیا فلکه دوم.
بعدش ۳ تایی بیل گیس رو پیچوندیم رفتیم تجریش. بیل گیس زنگ زده میگه دیگه ادم حسابت نمیکم. اگه اومدم باهات بیرون . منم تو خواب دارم میخند�
صبح پاشدم مامانم میگه با کی قرار میذاری تو خواب
اعتراف میکنم یه بار ۱۴فروردین معلم داشت دفتر مشقا رو نگاه میکرد منم ننوشته بودم ۳نفر مونده بود نوبت من بشه زدم زیره گریه بعد ۱۰دقیقه گریه معلم پرسید چی شده؟ گفتم دفتر مشقمو دزدیدن نیست!
هیچی دیگه یه ۲۰ به من داد به بقیه هم یه منفی داد! یه همچین ادم با سیاستی هستم من
با یکی از دوستام رفته بودیم خونه ی یکی دیگه از دوستام. اتاقش حسابی به هم ریخته و پر اشغال بود. ما رفتیم نشستیم PES بزنیم. دوستمم شروع کرد به جاروبرقی کشیدن اتاق. ما همینطور که بازی میکردیم تک و توک تخمه هم میخوردیم. یهو من یه شوت از راه دور زدم که خورد به تیر دروازه، دوست بیچاره ی منم که داشت تو همون لحظه تخمه میخورد، هول شد پوست تخمه پرید تو حلقش. آقا این بدبخت شروع کرد به دست و پا زدن. دوستم جاروبرقی رو انداخت پایین و رفت آب بیاره. منم همراش رفتم که یه تیکه نونی چیزی بیارم که بخوره شاید پوست تخمه رو ببره پایین. خلاصه وقتی برگشتیم تو اتاق خشک شدیم!
دوستم جارو برقی رو گرفته بود و لولشو گذاشته بود تو حلقش!!!!! گفتیم چیکار میکنی؟! گفت میخوام پوست تخمه رو درش بیارم!!! ما هم بیخیال خفگی طرف شدیم و پخش زمین شدیم!
خدایا… این دوستان مبتکر و خلاق رو از ما نگیر!
رنج نامه فورجوک
چه گویم از این غیر فعال ها؟
از این تاج سرها و بی حال ها
بسی رنج بردم در این چند سال
که شاید بیفتد اعضا به راه
ولی پست هایم اثر داشت؟نه
کسی یک غزل مختصر داشت؟نه
دریغا که بیچاره صفحه کلید
سر انگشت این دوستان را ندید