س

سعیده

@mehrnaztabesh · ۵ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۵ رأی)

ب
بچه زنجون ۹ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم اول راهنمایی که بودم یه بار وحشتناک سرما خورده بودمو سیل سبز دوماغم حسابی به راه بود. رفتم سر جلسه امتحان. چشمتون روز بد نبینه دستمالم نداشتم سیل به راه افتاد دیگه بعد از کلی کشیدن بالا و فایده نکردن در نهایت محتویات رو در مقنعه سورمه ای خودم خالی کردم و تا اخر جلوی مقنعمو تو دستمام مشت کرده بودم.
نتیجه امتحانو خودتون تصور کنید
برگه امتحان: قهوه ای
مقنعه: سبز
مراقب@@
اعترافات بچه زنجون

ب
بچه زنجون ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم عیدا که میشه هر خونه ای برم که بدونم خیلی وضعیت مالیشون خوب نیست از آجیل و میوه، چیزای گرونشو مثل پسته نمیخورم و فقط واسه اینکه ناراحت نشن خیار می خورمو تخمه
هییییی بشکنه کمر ریا
لطفا با لایکای خودتون بگید کارم خوبه و شما هم به پویش دلگی نکردن خونه مردم بپیوندید.

ب
بچه زنجون ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم هنوزم که هنوزه
ییلاق و قشلاق
کسوف و خسوف
جزر و مد
اینه مقعر و محدب
کاو و کوژ رو باهم قاطی می کن�
هر کسی مث منه بلایکه تا ببینیم چند نفر باید تحصیلات ابتدایی رو یه بار دیگه بگذرونن
از این به بعد منتظر اعترافات تکان دهنده بچه زنجون باشید

ب
بچه زنجون ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بار که 5-6 سالم بود خیلی دوس داشتم موهام مثل عمم فرفری باشه. بعد خواهرم نامردی نکردو گف میدونی عمه چکار میکنه موهاش فرفری می شه؟
منم مشتاقانه پرسیدم: چکار؟
گفت هر روز تف میزنه ب موهاش فرفری میشه. تو هم تف بمال اونطوری میشه
اقا منو میگی هرچی تف داشتم مالیدم به سرم تازه از تف خواهرمم استفاده کردم. بععععد که سرم حسابی تفی شده بود دیدم خواهرم داره از خنده زمینو چنگ میزنه تازه فهمیدم چه کلاهی سرم رفته و گریه کنان میگفتم کو؟ پس چرا فرفری نشد؟
دیگه وضعیت موهامم که مشخصه دیگه
موهام:@-@
خواهرم:))))
من:(((
پست اولمه بلایکید تا کلی از خاطرات بامزمو تعریف کن�