د
دخی رو مخی
۱۰ سال پیش
اعتراف میکنم مامانم زنگ زده بود به خونه خالم اینا بعد خالم یه دختر یک سالو نیمه داره خییلی جیگره میخواستم به مامانم بگم بگو گوشیو بده به یاسمین(دختر خالم)قاطی کردم هی میگفتم بگو الو ،بگو الو،بگو الو
من=-O
مامانم:الو ،الو،الو
مامانم کمی بعد:-!
خالم:-*
رییس اداره مخابراتB-)