گاهی باید قید ادم ها رو زد...
باید...خیلی...خیلی
بی تفاوت از کنارشان گذشت و...
نی شخند زد به تمام نفهمی هایشان...
@128ve980 · ۸۰ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)
گاهی باید قید ادم ها رو زد...
باید...خیلی...خیلی
بی تفاوت از کنارشان گذشت و...
نی شخند زد به تمام نفهمی هایشان...
وقتي بِ يِ جايي رسيدي كِ همه نگرانت بودن به جز خودت، بدون بِ جاهاي خطرناكي رسيدي!
شبيه بچه نوپاييَ م كِ داره لبه يِ پرتگاه بازي مي كنه؛ همه دارن از نگراني فرياد مي زنن، من دارم مي خندم!
خوبه ها.. زندگىِ يه نفرو تو شيش هفت كلمه خلاصه كنى
مگه چن نفر تو دنيا پيدا ميشن كه بشه زندگيشونو يه كتابِ شيشصد هفتصد صفه اى كرد
زندگىِ اكثرمون همينه.. شيش هفت كلمه..
زندگيمون هم شده مثه مار و پله
زرتي ده رديف سقوط مي كني�
سرِ هيچ و پوچ
مثلاً آفتابه!
دوس داشتنيه؟!
بستگي داره!
لازمه؟!
بازم بستگي داره!
آره ديگه! حكايتِ بعضيا هم مثه آفتابه ست! كلاً بستگي داره!
تو سريال "سوتس" يه پسره س كه ارازل اوباشه و وسطِ خريد و فروشِ ويد با يه وكيل آشنا ميشه و شوخى شوخى ميشه كاراموزِ وكالت و زندگيش از اين رو به اون رو ميشه و رئيسش ميشه خداش! بعد تو يكى از قسمتاش يه فلش بك داره به پنج سال قبل و يه تيكه اش نشون ميده كه اين پسره؛ مايك، با شلواركُ و آستين حلقه اى و دوچرخه و يه استايلِ آويزون ايستاده روبروى محلِ كارِ فعليش و رئيسِ فعليش؛ هاروى، با كت شلوار و كروات و يه استايلِ رسمى از جلوش رد ميشه.. بعد مايك به هاروى اشاره ميكنه و به دوستش ميگه رفيق اگه من يه روز اين شكلى شدم يه گوله تو مغزم خالى كن!
لحظاتی هست که هیچ چیز این زندگی قانعت نمی کند
و فقط و فقط نیاز به اندکی مردن داری !
ما از الان اجیل مونو گرفتیم ولی فکر نکن برای عید چیزی بمونه!
چون وقتی کسی حواسش نباشه من می رم بادوم و بادوم هندیاشو می خورم.
داداشم میره پسته هاشو می خوره.
بابام میره تخمه هاشو می خوره.
تازه جالب اینجاست که مامانم اجیل قایم کرده فکر میکنه ما جاشو بلد نیستیم.
سر کلاس بودیم یه معلم جدیم سرمون بود وسط درس اومد جوک گفت
حالا جوک گوش کونید
یه روز از یه نفر می پرسن جنگلو دیدی میگه نه هر چی نگا کردم درخت بود جنگلو ندید�
بعد ما موندیم چیکار کنیم از بیمزگی بخندیم خودمونو قلقلک بدیم نخندیم که یدفه یکی از بچه ها بلند زد زیر خنده
قیافه ما:)
قیافه معتم:(
کی گفته پول ارامش می یاره ؟
من الان پراید دارم گوشیمم glx هر شبم مرغ می خورم یه ویلا تو افق دار�
ولی حاضرم همه رو بدم یه لحظه ارامش شما رو داشته باشم
کیا یاده شونه مدرسه که می رفتیم معلم به یکی میگفت:درست بشین کل کلاس سیخ می شستن
یکی دیگه از مرض هایی که دارم ، اینه که نمیتونم رو شیشه بخار گرفته چیزی نکشم :|
یکی از فانتزیام اینکه یه روز ببینم دارن یه دختررو اذیت می کنن من برم نجاتش بدم همه رو لت پار کنم بعد کتمو بدم بپوشه بعد بلند شه تو چشمام نگاه کنه بگه:اسمت چیه؟ منم یه نخ سیگار از تو کتم در بیارمو بکشم بعد بگم :اه بعد بزنم تو صورتش وقتی برگشت ببینه من نیستم دستاشو ببره بالا بلند داد بزنه:خدا...
من:)
دختره:(
فانتزیام:)
سازمان حمایت از عقب افتادگان:/
<p>
چوپونه با گوسفنداش قهر می کنه می برتشون چمن مصنوعی</p>
<p>
احساس می کنم مدرسم داره به فیسبوکم لطمه می زنه</p>