- خانما، آقایون محترم یک دل شاد دارم، یک لبخند قیمتشه. انصافا با یک لبخند یک نگاهم نمیشه خرید. توی این هوای سرد گرمی بخش لحظاتتونه. کسی مدنظرش بود بدم خدمتش؟ کسی نخواست؟؟
.
آقا یه ذره آروم تر سرم درد میکنه
.
- چشم قربان :)
@تورج · ۱۲ امتیاز
★★★☆☆ ۲ از ۵ (۲ رأی)
- خانما، آقایون محترم یک دل شاد دارم، یک لبخند قیمتشه. انصافا با یک لبخند یک نگاهم نمیشه خرید. توی این هوای سرد گرمی بخش لحظاتتونه. کسی مدنظرش بود بدم خدمتش؟ کسی نخواست؟؟
.
آقا یه ذره آروم تر سرم درد میکنه
.
- چشم قربان :)
دعا در زمینه شغل مناسب و ازدواج، پیام Service unavailable میده!
ضمن عذرخواهی از مراجعین محترم، به استحضار می رساند دوستان فعلا در مورد وزنه برداری و کشتی دعا کنن تا مشکلات فنی برطرف بشه...
نقشی که من تو فامیل دارم نقشیه که موز تو ظرف میوه داره!!!..
گرفتید دیگه ؟!!
یعنی قبلا برای خودم ابهتی داشتم ولی الان پوست خیارم حسابم نمی کنن ;)
اوسین بولت 100 متر رو تو 6 ثانیه رفت. اونوقت من بعد از غذا از سرسفره میخوام پاشم اینگار دارم وزنه دو ضرب می زنم !!!
قهرمانای آمریکا به هر کی تو آمریکا می خواستن مدالشون تقدیم کنن. اون طرف می گفت ممنونم خودم رفتم مدال گرفتم !!! حالا اینا به درک اگه بخوان تو علوم نظامی اینجوری مغزشون رد بده خل و چل بازی در بیارن یعنی سرویس شدیم.
الان بریم آمریکا خیابونا خلوته. همه رفتن رو سکوها!
سایتو رفرش میکنیم مدال میاد رو مدالاشون!!
انتخاب منه چون واسه وطنه منه!
.
.
.
پشمک حاج عبدلله
الان یه کشیده به یه بچه مدرسه ای میزنن میشه صدر خبرهای ایران و جهان!! اونوقت زمان ما تشنمون که میشد خانم معلممون یه کاسه آب میداد به ما دست به دستش میکردیم هرکی تشنه بود یه جرعه از توش میخورد!!! معلم سوم ابتدایی ما بود. فامیلیشم بماند.
منظور اینکه ما تو این شرایط بزرگ شدیم.
بیایید نگران باشیم. نگران اینکه چرا حرص می خوریم جرا استرس داریم. دلشوره چرا داریم؟ چرا نگرانیم؟ بی تابیم چرا؟ روزای راحت اگر تاحالا نیومدن از این به بعد هم نمیان! اگه این کتاب اینقدر سخته ، ما که بلدیم پاسش کنیم :)
(..)
|/
/
مورد داشتیم خانمه دوتا بوده یکی قبل از آرایش یکی بعد از آرایش . اونوقت ویرایش هفتمه کتابشم با موضوع "مردان ظاهر پرست" داده بیرون !!
.
.
.
به نظر شما خودش کتابو خونده ؟!؟!
اون نه خیلی قدیما می خواستیم شیر بگیریم جلو مغازه ها صف میشد. بعضی ها هم از قبل اسمشونو می نوشتن.
یکی از مشتریای ما هم اسمش محمد بود به من گفت :تورج جان شیر بامو اَمرا خبر کون من جیرینگی خودمو فارِسانم. منم گفتم :به چشم بَلامیسر.
فردای اون روز شیر اومد!.. منم اس ام اس دادم آقا محمد فارِس شیر بامو! از شانس ما هم اون روز همراه اول قاطی کرده بود هر پیامی 20 بار میرفت !
آقا محمد فارِس شیر بامو!
محمد فارِس شیر بامو!
محمد شیر بامو!
.
.
.
یه دفعه دیدم ممد از سرکوچه با زیر شلواری داره میدوه !! داد میزنه تورج چی بوسته شیر رو آتیش بیگیفته؟!!
حالا منم از هیج جا خبر ندارم با خودم میگم یاعلی تو اینقد شیر لازم بودی :)))))
تو آزمایشگاه معماری بودیم. استادمون خانومه خیلی خشگلیه. اومد سمتم نزدیک بود بهم بخوره منم جو گرفت یهو گفتم : اوهویی نِور تاچ می، نِور..!! اوکی؟!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
این پایین خبری نیس هرچی بود همون بالاست :|||