داشتم به مامانم می گفتم اگه شوهر من از اینایی بود که زیر دست بابام بود مثلا از اینایی
که کارمند شرکتن یا شاگرد مغازن یا ... ، همیشه کلی سرش منت میذاشتم...
مامان دلبندمم نه گذاشت نه برداشت
گفت:"خدا خرو شناخت و شاخش نداد!"
#_#
@F.ansari · ۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۷ رأی)
داشتم به مامانم می گفتم اگه شوهر من از اینایی بود که زیر دست بابام بود مثلا از اینایی
که کارمند شرکتن یا شاگرد مغازن یا ... ، همیشه کلی سرش منت میذاشتم...
مامان دلبندمم نه گذاشت نه برداشت
گفت:"خدا خرو شناخت و شاخش نداد!"
#_#
یکی از آدمایی که خیلی ازشون خوشم میاد،این پسرای نوجوونیه که خیلی مثبتن!
امروز عصر یکی شونو دیدم،تو یه مغازه کار می کرد،پشت لبش تازه سبز شده بود،گرم کار کردن بود،سرشم نمی آورد بالا به خانما نگا کنه هی
اینقد ذوق می کنم براشون
ایشالا تا آخر همینجوری خوب بمونن D:
داداشم دیشب قبل ما اومده خونه،درو باز گذاشته رفته بالا
امروز بابام هیییییی غر میزد
بعدم به گودزیلاشون گفت برو به بابات بگو حواسشو جمع کنه
چند ساعت بعدش همسایمونو تو حیاط دید�
میگه صبر کن دسته کلیدتونو بدم ظهر دیدم تو در جا گذاشتید
منم یواشکی دادمش به گودزیلاشون گفتم برو ببر بده به بابات بگو از دیشب جا مونده...
چند لحظه بعد آورده میگه بابام گفته این دسته کلید مال پدرجانه!!!!!!
بابام کلیدارو رو در حیاط جا گذاشته بود!
حالا
قیافه ی پدر گرامی رو تصور کنید
من دیگه حرفی ندارم!
آقا شما رو نميدون�
ولي من
اين قسمتاي اخير كيميا رو كه ميبين�
عجيب ياد جناب خان مي افت�
:دي
دقت کردین تازگیا چقد فحش زیاد شده تو پستا
بیاین نذاریم اینم یه عادت شه...
ما ایرانیا فرهنگمون بالاتر از این حرفاست...
ای بابا
با این فیلماشون!
تو خونه ی ما از وقتی "نفس گرم" رو میذاره هرشب بعد از اتمام سریال دعوا میشه!
بین مامان بابام!
نکته ی باحالش این جاست که بابام نمیدونه از چی باید دفاع کنه...
فک و فامیله ما داریم؟!
دقت کردین جدیدا چقد فرم مدرسه ی بچه ها مدل دار شده؟
امروز از دم یه مدرسه دخترونه رد می شدم،فرمشون از مجموع مدل لباس هایی که سلنا گومز تو یه روز عوض میکنه
(هههههه،یکم نفس بگیرم)
بیشتر. مدل داشت!
اون وقت زمان ما،یه گونی برمی داشتن،وسطشو یه سوراخ میکردن می کشیدیم رو سرمون،اسمش می شد فرم!
هعی...
آقا ما یه روز تو خوابگاه می خواستیم آتیش درست کنیم،
با یه چند تا از دوستام و هم رشته ایا وایساده بودیم دور هم،داشتیم در مورد این که از چی استفاده کنیم حرف می زدی�
راستش بنزین و اینا که در دسترس ما نبود_خوابگاه دختران_
من گفتم:”راستی بچه ها،کسی استون نداره؟”
یهو یکی از دخترا گفت:”اگه بخوای من از این پدای لاک پاک کن دارما!!!!”
همه o_O
خودش ^_^
و من >_< ...
و من -_- ...
و دست آخر_با وساطت بچه ها_ بازم من ~_~..
حالا بماند که رفتیم از خرازی خوابگاه خریدیمو روشنش کردیمو کلیم دورش رقص سرخ پوستی کردیم....
و این که چجوری با فورجوک آشنا شد�
4سال پیش سال سوم دبیرستان،زنگ تفریح با دوستام نشسته بودی�
یکیشون شروع کرد به گفتن یه جوک که:"به سلامتی دختری که نصف شب زنگ میزنه به عشقش،میبینه اشغاله
نه گریه می کنه،نه افسرده میشه..."
یهو یکی دیگه از دوستام از پشت سرش گفت:"میره زنگ میزنه به اون یکی عشقش!"
بعد کلی ذوق کرده بودن که دیشب هردوتاشون باهم تو فورجوک بودن
هیچی دیگه ماهم اومدیم خونه و تو گوگل زدیم فورجوکو
این گونه بود که....