f

faezeh

@faaeezeeh · ۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۶ رأی)

f
faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

رفته بودیم خونه ی داییم. زنداییم برامون شربت آورد.من هم می خواستم ادای با کلاسا رو در بیارم،شربتمو تا نصفه خوردم گذاشتم رو میز.همون موقع این پسر دایی دست و پا چلفتی من پاشو زد به میز شربته ریخت رو فرش...........
من الان تحت تاثیر فحش هایی که از طرف مامانم دریافت کردم تو تیمارستان بستری ام.
آی لاو یو مااااااا�

f
faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

عاغا امروز ساعت شش تو مدرسه کلاس داشتیم هوادیگه تاریک شده بود . دیدم معلم پرورشیمون داره توی تاریکی میره سمت اتاق خودش!منم آروم آروم پشت سرش رفتم یهو گفتم پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخخخخخخخخخخخخخخ بیچاره سکته زد منم که غش غش میخندیدم برگشت بهم گفت فائزه مریضی؟؟؟؟دستش همینجوری روی قلبش بود..منم بیخیال کیفم رو برداشتم اومدم خونه...
ههههه

f
faezeh ۱۰ سال پیش
جوک

آقا یه شب خونه اقا جونم با همه فامیل نشسته بودیم یهو دیدیم صدا گریه میاد..بعد داداش گودزیلام که 7 سالشه گریه کنان اومد نشست پیشمون. از دختردای گودزیلاترازاون که 7 سالشه پرسیدیم چی شده؟!میگه هیچی! من برا محمد (گودزیلامون) الکی واکسن زدم اینم واقعی داره گریه میکنه!!