<p>
بابام: اون گوشیتو بیار اینجا خودتم بشین انگری بردزو یادم بده.
<تا موبایلو دادم به بابام ،زرت پیامک اومد>
حسی که من دارم :-<
_____
| |
O |
\|/ |
\/ |
_|_</p>
@J0ker · ۳۳۶ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۰۸ رأی)
<p>
بابام: اون گوشیتو بیار اینجا خودتم بشین انگری بردزو یادم بده.
<تا موبایلو دادم به بابام ،زرت پیامک اومد>
حسی که من دارم :-<
_____
| |
O |
\|/ |
\/ |
_|_</p>
<p>
شماها یادتون نمیاد، دهه 70یا میدونن چی میگم...
از تفریحات سالم ما این بود که میرفتیم زنگ در همسایه هارو میزدیم، وقتی درو باز میکردن میگفتیم:
"عمو/خاله یه پسره زنگتونو زد فرار کرد"
(چنان معصومیتی تو چشمامون بود که طرف یه درصدم شک نمیکرد کار خودمون باشه)</p>
<p>
پسر خالم از مهد اومده میگه: شعر برات بخونم؟
میگم : بخون عزیزم!
شروع کرده :
دخترای لاله زار خوشگلاشون، تیغ می کشن به پر و پاهاشون، آدم میمیره براشون! آدم میمیره براشون!
میگم : اینو کی بهت یاد داده؟
میگه : خانم مومنی (مربیشون) نیومده بود امروز، آقا جمال (راننده) باهامون کار کرد ...!</p>
<p>
یکی از بچه های تعریف میکرد :يكي از حماقتهاي دوران کودکیم اين بود که توي دكتربازي فقط قرص و شربت تجويز مي كردم!!</p>
<p>
من وبابا�
من: خاک پاتم بابا!کوچیکتم اصلا ریالتم خدایی!!!
بابام: نه پسرم،اقایی ،باعث افتخار خانواده ای!دلار مایی!!!</p>
<p>
بابام اومده تو اتاق ، شالاپ یکی خوابونده پس گردنم!
میگم باس چی میزنی؟؟؟
میگه : مشکوک میزنی! چرا صدات نمیاد؟ تنهایی داشتی چی نگاه میکردی؟؟؟
اعتماد در حد پارالمپیک :-</p>
<p>
یه بار رفته بودم بانک.از شانس من اینترنت قطع بود سر همین بانک خیلی شلوغ بود.
یه سیبیل اون وسط تیریپ گنده برداشته بود واسه خودش رژه میرفت،بقیه ام مات و مبهوت نگاش میکردن.
منم حساس،غیرتی!
استینو زدم بالا،یه نفس عمیق کشیدم،سینه مو سپر کردم،رفتم جلوش وایستادم...
گفت : چیه؟؟؟ >:{
گفتم : هیچی داداش،زیپ شلوارت بازه :-|</p>
<p>
غضنفر میره کتابخونه، داد می‌زنه یه ساندویچ بدین با سس اضافه.
آقاهه بهش می‌گه: آقا! اینجا کتابخونه هست.
غضنفر می‌گه: ببخشید…
بعد یواش در گوش آقاهه می‌گه: یه ساندویچ بدین با سس اضافه!!!</p>