م

محمد حسین فروغی فر

@awsed · ۶ امتیاز

★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۱ رأی)

ب
بچه تهرانی ۱۱ سال پیش
جوک

اقا میخوام یه خاطره بگم ماه . یه بار ما خونه خالمون بودیم و تولد شوهر خالم بود کیک کو که اوردن دایی ما برف شادی ریخت روی کله شوهر خاله ما بعد ما یه فشفشه دستمون و بالای سر شوهر خالمون وایساده بودیمو فشفشه می چرخوندیم که خورد به کله شوهر خاله ما و اتش گرفت حالا ما هی مشت میزدیم تا خاموش شه و اقوام میخندیدند و در اخر همه مرده بودن از خنده و من دیگه به فشفشه نزدیک نشدم.

ب
بچه تهرانی ۱۱ سال پیش
جوک

اقا ما یبار در زمان کودکی ی بسته ترقه سیگاری خریدیم و در حال بازی بودیم که جو گرفتمون و ترقه رو پرت کردیم هوا رو هوا ولی تا زمین و افتاد توی لباس ی پسر و بوممممممممممم من فرار، کردم ولی خدارو شکر از برادرش فقط یک چک با شدت 1000مایل بر ثانیه به گوشم زد و 90 سانتیمتر تو رفت و سه تا دنددونم شکست وتا20دقیقه بی هوش بودم حالا خوبه فرار کردم وگرنه پدرش می گرفتم می مردم.و از اون به بعد دست به ترقه نزدم :|

ب
بچه تهرانی ۱۱ سال پیش
جوک

سلام یک خاطره توپ دارم . من حدود یک ماه پیش به علت عمل اپاندیس 5 تو بیمارستان موندم من تو کل بیمارستان تخت شماره یک روداشتم و رو بروی منم ی پیرمرد عصبانی بود که به که از دو ماه پیش تو بیمارستان بوده از بخت بد ما روزی که ما مرخص شدیم اونم مرخص شد داشت میومد پسرش پرسید حال شما چطوره . پیرمرده گفت اوووو(اخه زبونشم میگرفت ) من بلند گفتم امید جهان اقا انقدر اخم کرد که نگو و افتاد رد ما حالا ما فرار اون رد ما میله دستش بود وقتی نتونست سرمم رو پرت کرد و صاف خورد تو سر من دردم نگرفت ولی دوباره ردم ردممسردم منگرفتم فرار تا سر خیابون بیمارستان که حدود 2تا3کیلومتر بکردخسته شد و میله رو افقی پرت کرد و صاف به سر من خورد . حالا بماند مجروح نشدم ولی 3کیلو کم کردم .