اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم
دوستم گفت میکشیش
گفتم پ ن پ با حاش وارد مزاکره میشم تا با هم اجاره خونه رو بدیم
@alireza1394 · ۳ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۷ رأی)
اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم
دوستم گفت میکشیش
گفتم پ ن پ با حاش وارد مزاکره میشم تا با هم اجاره خونه رو بدیم
گوشهایم را میگیر�
چشمهایم را میبند�
و زبانم را گاز میگیر�
ولی...
حریف افکارم نمیشوم..
چقدر دردناک است فهمیدن..!
دیروز خونه مامان جونم بودم یکی از دوستای مدرسم که اقلیت مذهبی هم هست بم زنگ زد. ی جزوه میخواست! پرسیدم دیدم نزدیکای خونه مامانم جونمه آدرس دادم بیاد اونجا.
به مامان جونم گفتم: مامانی دوستمو دعوت کردم الان میاد اینجا.
مامان جونم: خوب کاری کردی مامان! قدمش رو چشمم!! ^_^
من: سلامت باشی مامانی. فقط رفیقم مسلمون نیس. چیزی نگید جلوش!!
مامان جونم (عینا کلمات خودشه!!!): وای!؟ کی شده تو دوست دعوت کنی من حرفی بزنم؟؟ قدمش سر چشمم. اصن من میرم تو آشپزخونه!!!
من: فدات شم نگفتم که ناراحت بشی! میدونم فقط همینجوری گفتم!! (که جونم بالا بیاد کاش لال میشدم حرف نمیزدم ://// )
.
آغا چشمتون روز بد نبینه! !!! رفیقم اومد!!! مامان جونم رفت بالا منبر: خوش اومدی دخترم. فدات بشم بیا بشین! اصن من میگم هرکی خدارو قبول داره میره بهشت!!! مسلمونو غیر مسلمون نداره که!!! آدم خوب جاش بهشته!!! ما هممون خواهر و برادری و...
من: :|||||
رفیقم: ؟_؟
دوستم اصن از همه جا بیخبر!!! اولش گیج شده بود!!! بعد که بش گفتم جریانو خندش بند نمیومد!!!! مامان جونمم بیخیال بشو نبود که!!! :/
خلاصه مامان جونم بعد از کلی نصیحت بالاخره کوتاه اومد ی دو لیوان چای به ما داد!!!
کلی هم اصرار کرد به زوووووووررررر دوستمو واسه ناهار نگه داشت!!!
دوستم که از اول تا آخر که داشت میرفت میخندید!!! بعدم گفت مامان بزرگه نازی داری!!! قدرشو بدون!!! ^___^
خلاصه آبرو ریزی شد در حد المپیک!!!! عوض یاد گرفتم دیگه هیچی به مامان جونم نگم!!! :///
شما بگید!!!! مامان جونه آبرو بره من دارم؟؟؟؟؟ :/// قربونش برم الهی!!!! ^____^
فرستنده : ی فنجون آرامش لدفن!