وقتی انسان ها به طبیعت احترام نمیذارن و حیوانات نادر رو شکار میکنن، میدونید چی میشه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نادر خیلی ناراحت میشه
@sadegh09 · ۹۰۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳۵ رأی)
وقتی انسان ها به طبیعت احترام نمیذارن و حیوانات نادر رو شکار میکنن، میدونید چی میشه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
نادر خیلی ناراحت میشه
ببین اگه واسه همه شاخییییی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خب طبیعتا واسه منم شاخی منم یه آدم معمولیم دیگه
هواشناسی اسلام اعلام کرد:
ابر های رحمت خدا(در ماه رجب) 24 ساعته در حال باریدنه
لطفا هرگونه چتر گناه را از روی سر خود بردارید ن ا دل و جانتان خیس باران لطف و رحمت الهی شود.
ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ گفتم ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ .
“ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﺪ؟"
ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ ﯾﮑﻨﻔﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ.
ازش پرسیدم: ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﯽ؟
گفت: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی بیاد تایپ کنه :|
ینی قوه تخیلش هلاکم کرد!!!!
عیدتون مبارک
.
.
.
.
.
.
.
یادتون باشه من آخرین نفری بودم که عیدو بهتون تبریک گفت
خاص بودن از صفات منه :|
مورد داشتیم طرف اسم زن دومشو تو موبایلش بنام باتری ضعیف است سیو کرده.
(low battery)
هروقت زن دومش زنگ میزده و خود مرده نبوده زن بیچاره ش گوشیشو میذاشته تو شارژ.
خداییش این خلاقیت مدال میخواد. واقعا هنر نزد مردان ایران است و بس.
پشت سر یه مرد موفق یه زن خوشکل هست، پشت سر زن خوشکل یه مرد توانمنده، پشت سر مرد توانمند یه زن سن بالا و پشت سر زن سن بالا یه دختر زیبا روی هست، پشت سر دختر زیبا روی من هستم، پشت سر من هم یکی زنبیل گذاشته رفته...
.
.
.
.
.
ببخشید تو صف نون سنگکی ام حوصله ام سر رفته بود گفتم دوستان رو معرفی کنم خدمتتون.
امروز تو تاکسی نشسته بودم کنارم یه دختره هم بود که به نظر میومد سرما خورده. طفلی هی فین فین میکرد هیچی دیگه یه دستمال از تو کیفم درآوردم دادم بش که خودشو جمع و جور کنه.
بعد از چند دقیقه که دستمالو از تمام زوایا مورد تفحص قرار داد با آرنج زد به پهلوم گفتم:بله خانوم چیزی شده؟
برگشته میگه: پس شمارتو کجاش نوشتی؟!!!!!!!!!!!!!!!!
خداییش ملت چشون شده؟
من با اینکه پسرم ولی کاملا طرفدار زن ها هستم.
نمونه میارم:
چرا میگن زن ها باید تو خونه بشینن و ظرف بشورن.
.
.
.
.
.
.
.
.
خب میتونن وایسن و ظرف بشورن
والللاااا اصن هرجور راحتن ظرف بشورن!!!!!
پسرا پرچما بالاااااا
پسره داشت صبحونه میخورد که یهو غول قوری جادو(همون چراغ جادو)ظاهر شد و گفت: سه تا آرزوتو بگو تا برآورده کنم.
پسر گفت اوکی یه دیقه صبر کن.
غول گفت:اولین آرزوت براورده شد یه دیقه گذشت.
پسر با عصبانیت گفت:هییییییی شوخی نکن!
غول خندید و گفت:تبریک!دیگه شوخی نمیکنم. اینم دومین آرزوت.حالا سومیش چیه؟
پسر هرچی تو دهنش بود تف کرد(مثل تو فیلما که آب یا هرچیزه دیگه ای رو شوت میکنن بیرون)و گفت:اون آخری رو کنسلش کن.
غول گفت: کنسل شد.روز خوبی داشته باشی.خداحافظظظظظظظ.
پسر: ...Please Loading
غیر قابل توصیف