یکی تعریف میکرد:
زنداییم گفت من بدم میاد تو مجلس ختم گلاب میپاشن رو لباسها، گفتم خب بگو بپاشن رو صورتت :)
بعد چون خیلی مدیریت بحران دارم گفتم بابااااا یعنی اینکه واسه پوست خوبه
که خداروشکر مامانم با تفنگ شلیک کرد به زانوم خفه شدم
@sadegh09 · ۹۰۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۱۳۵ رأی)
یکی تعریف میکرد:
زنداییم گفت من بدم میاد تو مجلس ختم گلاب میپاشن رو لباسها، گفتم خب بگو بپاشن رو صورتت :)
بعد چون خیلی مدیریت بحران دارم گفتم بابااااا یعنی اینکه واسه پوست خوبه
که خداروشکر مامانم با تفنگ شلیک کرد به زانوم خفه شدم
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﮕﻔﺖ:
ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺳﮓ ﺩﺍﺷﺘﻦ ،
ﻫﺮﻭﻗﺖ ﻭﺍﻕ ﻭﺍﻕ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻣﻨﻢ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺟﻮﺍﺑﺸﻮ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ
.
.
.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﺳﮕﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﺵ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﺎﺩ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ..... ﻭﺍﺳﻪ
ﺟﻔﺖ ﮔﯿﺮﯼ ﺑﺎ ﺳﮕﺶ !
.
ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ
ﺩﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻣﯿﺎﺩ...
پمپئو گفته منتظر سیگنال مثبت از ایران برای نشستن بر سر میز مذاکره هستیم.
.
.
.
الان روحانی تو دلش داره میگه:
یس بِیبی، کامان
شاهزاده ای تصمیم گرفت ازدواج کند
و موضوع را به وزیر دربار که از هوش بالایی برخوردار بود در میان گذاشت
وزیر دستور داد تا تمام دختران شهر هرکدام غذایی بپزند و برای شاهزاده بیاورند
روز موعود فرا رسید و دختران شهر هرکدام با غذای لذیذ خود آمده بودند تا بخت خود را امتحان کنند
در میان آنها دختر ی بود که چهره زیبایی نداشت و همه وی را مسخره میکردند و با زخم زبانشان او را آزار میدادند
از قضا شاهزاده به سراغ دختر میرود و
به او میگوید تو چگونه به خودت اجازه جسارت داده ای مگر نمیدانی من شاهزاده ام و زن من باید زیبا باشد.
در این لحظه اشک از چشمان دختر با التماس میگوید سرورم شما کمی از غذای من میل کنید.
بالاخره شاه آن غذا را میل میکند و از دست پخت دختر خوشش می آید و به دختر میگوید : راز این غذای دلچسب چیست ؟
.
.
.
.
دختر اشک از چشمان خود پاک میکندو میگوید: روغن فرد اعلا
این روزا یعنی اُویلا
حالا باز خوبه که بگی "راننده تاکسی سیگار میکشید تنم بو گرفت "
.
.
.
.
من یه سری مادرم ازم پرسید چرا گردنت کبوده؟ گفتم راننده گاز گرفت
یکی از آشنا ها تعریف میکرد:
تو ماه رمضون بود
نوه عمم 4 سالشه اومده بود خونمون یهو گفت:
.
.
.
.
.
خدا به مامانم اجازه داده یه هفته روزه نگیره
.
.
مامانش از خجالت کبود شد
تعریف میکرد:
چند روز پيش توی تاکسی صندلی عقب نشسته بودم، يه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود.
يهو پسره رو کرد به مامانش گفت: مــامــان ... يادته اونروز خونه دایی اينا گوزيــدی؟! مامانه بيچاره،گفت: ... مرســـی آقا! ما همين جا پياده ميشيم! راننده بدبخت هنوز کامل نایستاده بود که زنه درِ ماشينو با عجله باز کرد و يه موتوری هم اومد زد درِ ماشينو سرويس کرد! راننده پياده شد دودستي زد تو سرش گفت: خانـــــــــــــوم! گوزيدي که گوزيدي! منم ميگــوزم! اين آقام ميگــوزه! اين ملت همه ميگوزن!
گوزيدن که عيب نيست ، ريـــــــــدی تو درِ ماشين....
اونایی که حرف از تشریفات اربعین میزنن فقط یه نگاه به دادن ارز از لای دیوار به زائرا بندازن
.
.
.
.
از اتاق فرمان اشاره میشه پاسپورت ایرانی از فرط عزت منهدم شده
.
.
<<إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ >>
لطفا اگه ایمانت ضعیفه نخون
مطمئناً شیطون نمیزاره این کارو بکنی.....
.
.
.
.
.
.
.
یه شارژ 5000 تومنی بفرست ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ
ﺍﻣﺸﺐ ﺧﺒﺮ ﺧﻮﺑﯽ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ
پولدار میشی
کلا خوشبخت میشی دیگه
نفرستی فلج میشی خسیس بدبخت
بچه که بودین میبردنتون مهدکودک گریه میکردین؟
.
.
.
.
یکی واسم تعریف میکرد:
منو اولین بار که برده بودن مهد دست دوتا دخترو بزور گرفته بودم
میگفتم بدون اینا برنمیگردم خونه
o-O
کاش بعضیا بفهمن که:
بعضی از اونایی که نشستن تو خونشونو به کمک امامشون نرفتن تو دلشون برای صلح امت اسلامی دعا میکردن
ستمگر با مبارزه از بین میره نه با آرزوی صلح
امام حسینم ظهر عاشورا جنگو برای خوندن نماز متوقف نکرد تا بعضیا با چهار تا پست کپی پیستی آروق روشنفکری بزنن
وقتی میگین ایرانیا بی فرهنگن ، تنبلن و ...
.
.
.
.
.
تو دلم میگم دمش گرم این با اینکه خارجیه چقد فارسیش خوبه
خطاب که یکی از اعضا که التماس تفکر میکرد:
کسی از مظلومیت مردم میشیگان نگفته بود
یه آدم احمق رفته بوده زیر پست ترامپ که به ما کمک کن
ترامپی که علاقشو به ایرانیا تو برجام نشون داد
اون وقت یه آمریکایی گفته بود که مردم ما تو میشیگان آب ندارن
.
.
لطفا اگه میخواین انتقاد کنید،اول دقیق بفهمید که طرف مقابلتون چی میگه
التماس تفکر
دخترا بیاین میخوام نصیحتتون کنم :
.
.
.
.
هر وقت تو یه مهمونی یه خانومی ازتون پرسید چرا هنوز شوهر نکردی؟
بهش بگین : چون عشق اول وآخرم شوهر تو بود
تا باشه دیگه ازین فضولیا نکنه والا
فکر کن فغانی بعد انگلیس-بلژیک باید نساجی-سپیدرود رو داوری کنه
پی نوشت:قصدم بی احترامی به هوادارای این تیما نیست چون میدونم تیمای خوبین و هوادارای فوق العاده ای دارن،صرفا یه جوکه
بزرگترین و لذت بخش ترین زمان برای زنها جلو مادر شوهرشون میدونید چه زمانیه؟!
.
.
.
.
وقتیه که مادر به پسرش میگه پسرم تو که این غذارو نمیخوردی
عروسه مادر شوهرشو نگاه میکنه و میگه نه مادر جان من عادتش دادم بخوره
برخی از محققان لذت این لحظه رو برای عروسها، مساوی با پیروزی در جنگ جهانی دومم دانستهاند!!!
یه بنده خدایی میگف:
سوار تاکسی شدم دیدم هوا گرمه گفتم داداش این کولرت سالمه ؟
گفت سالمه اما میخام زجر اون کارگری که در عسلویه داره کار میکنه رادرک کن�
گفتم کلمنت آب داره؟
گفت آب داره اما میخام اون بچه هایی که در آبادان آب ندارند را درک کنم
گفتم دستگیره شیشه را بده حداقل شیشه را پائین بکشیم خفه شدیم
گفت یعنی شما نمی خواهی همراهی کنی و درک کنی بی برقی اون هموطنانمان را در هوای شرجی ایرانشهر و زابل را؟
منم دیگه ساکت شدم و چیزی نگفتم
.
.
.
.
وقتی خواستم پیاده شم کرایه ندادمو درو بستم رفت�
گفت آقا کرایه چی شد ؟
گفتم نمیخای وضعیت آن پدری که شش ماهه کارخانه اش خوابیده و حقوقش را نگرفته و جیبش خالیه رو درک کنی ؟
ترمز دستی رو کشید
تا اومد پارک کنه من تو کوچه ها فلنگو بستم
تعریف میکرد:
يه بار بابام ميخواس به شوهر خالم بگه
"شما آبي ازتون گرم نميشه"
با "شما بخاري ازتون در نمياد"
قاطي كرد گفت بابا شما كه آبي ازتون در نمياد
تعریف میکردن :با 121 تماس گرفتم گفتم:برق کوچه ما یک ساعته قطعه ولی اون ور خیابون برق داره.
گفت: 5 دقیقه دیگه حل میشه .
5دقیقه بعدبرق اون ورهم قطع شد 0_o
سختی کار تو معدن فقط اونجاش که
.
.
.
میای خونه و خسته میری توییتر میبینی یکی توییت کرده سختتر از کار تو معدن لاک زدن دست راسته