آقای عباس آقا، دوست عزیز، اینقدر اسم selena را نیار وسط، اصلا به زبونت نیار، حتی به انگشتات هم نیار
یهو دیدی غیرتی شدم کار دست خودم دادم هااااا ...!؟!؟
از ما گفتن...
@sadboy · ۸۵ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
آقای عباس آقا، دوست عزیز، اینقدر اسم selena را نیار وسط، اصلا به زبونت نیار، حتی به انگشتات هم نیار
یهو دیدی غیرتی شدم کار دست خودم دادم هااااا ...!؟!؟
از ما گفتن...
یکی از لذتای زندگیم اینه که وقتی لایک میزنم منتظر بمونم ببینیم چند نفر با هم لایک زدیم
مژده ... مژده ...
محوشوندگان گرامی دیگر نگران مکان و زمان و شرایط محو شدن نباشید
شما میتوانید با تهیه تنها یک پــرایــد هر موقع که دلتان خواست به صورت تکی یا دسته جمعی و به صورت کــــــاملا افقی محو شوید...
اعتراف میکنم بیشتر مواقعی که میخوام از اعضای خانواده انتقام بگیرم میرم دمپایی های دستشویی رو خیس میکن�
خیلی بدجنسم نه؟؟؟
آقا یه سوال...
چرا با اینکه لنز دوربین دایرست، تصویر مستطیلــــه؟؟؟!!!
تا حالا دقت کردین... ؟
تو این فیلما اسم همه آبدارچیا مش قربانه ،همه ی شاگرد شوفرا و شاگرد قهوه خونه ها هم اسمشون عزتیه
هان؟؟؟
علم ثابت کرده که ...
وقتی غذا رو بمالی دور صورتت خوش مزه تر میشه
یکی از لذتای زندگیم اینه که وقتی تو فوتبال یه تیمی گل میزنه زل بزنم به گوشه تلویزیون تا عوض شدن عدد نتیجه رو ببینم.
پیروزی که از راه خشونت بدست بیاد با شکست برابر است.
یه دعا میکنم همتون بگیــن آمیـــــــن!!!
خدایا ما را به رانندگی پشت ماشینی که رانندش خانومه وا مــــــداااااررررر!!!
شمام مث من با هر بار دیدن علامتِ :دی موجی از سوالات به ذهنتون هجوم میاره یا فقط من اینطوریم آیا؟؟؟
آیا؟!؟!؟!
شمام وقتی زنگ خونتونو میزنن به هوای اینکه مهمون ناخونده داره میاد، تو ایکی ثانیه کل خونه رو جم و جور میکنین؟؟؟
بهتره بی رحم باشیم وقتی بی رحمی در وجود ماست، تا اینکه سعی کنیم تحت عنوان دل رحمی روی ناتوانی خودمان سرپوش بگذاریم. "گاندی"
اعتراف میکنم سال دوم دبستان که بودم هفته هایی که بعد از ظهرها میرفتیم مدرسه من هی با خدا دوست میشدم و هی باهاش قهر میکردم, این شده بود کار هر روز من.
ظهرها نزدیک زمانی که باید میرفتم مدرسه دفتر مشقمو با یه مداد میذاشتم جلو پنجره پشت پرده که خودمم نبینم و یه بیست دقیقه ای مشغول التماس کردن به خدا میشدم که مثلا وقتی چشامو باز کردم ببینم مشقام نوشته شده ولــی وقتی چشامو باز میکردمو میدیدم چیزی نیست با یه ناراحتی نسبت به خدا با چنان سرعتی مشغول نوشتن میشدم که کلشو حدود ده دقیقه ای تموم میکردم و اینطوری میشد که من تا ظهر فردا با خدا قهر بودم!!!
تازه بعد یه مدت پیشرفت کرده بودم, دو تا خودکار که یکیش قرمز یکیشم آبی بود میذاشتم کنار دفتر�
واقعا چه مخـی بودمــااااااا!!!
<p>
دیشب منو بابامم داشتیم فیلم میدیدیم که مامانم یه بشقاب نارنگی آورد, اولش هم خودش یکی برداشت پوست کند, همین که اولین دونه رو خورد گفت: خیلی ترشه بیا امیر تو بخور منم با یه حالت(o_O) میگم اگه ترشه پس چرا من بخورم, میگه خوب پس بده بابات بخوره...!!!
من:)
بابام:\
مامان خانواده دوسته ما داریم؟؟؟</p>
<p>
دقت كردين تو اين برنامه ها كه با يه متخصص يا كارشناس دارن گفتوگو ميكنن، مجري كه سوال ميپرسه طرف ميگه: "سوال بسيار خوبي رو مطرح كردين..."</p>
<p>
یکی از دوستام وختی کلاس دوم دبستان بودیم تو کلاس اینقد گریه میکرد تا اینکه به مامانش میگفتن بیاد بشینه پیشش , اما حالا شده گنده لات محل...!!!
گنده لاته ما داریم؟؟؟</p>
<p>
اَی بدم میاد اونوختایی که آدامسو باد میکنی میغضنفر میچسبه دور دهنت</p>
<p>
شمام وختی میرید دندونپزشک وختی آمپول بی حسی میزنن احساس میکنید زبونتون بزرگ شده یا فقط من اینطوریم...؟؟؟</p>
<p>
یادش بخیر
وقتی کلاس اول دبیرستان بودم بچه ها واسه اینکه معلم نیاد کلاس بمب بدبو زدن به کلاس. بوی بد تمام راهرو و کلاسهای دیگه رو هم گرفته بود. ما هم شیمی داشتیم , معلم اومد گفت این نمیدونم نَم چی چیه و هیچ ضرری نداره و از این شِرّ و ورها
دیگه تا آخر زنگ نه خودش رفت و گذاشت ما بریم بیرون
یه وضی بود بیا و ببین</p>