ق

قاسم

@jamande · ۱۹ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱ رأی)

ج
جامانده ۱۳ سال پیش
جوک

آقا صدای پیغام گیر تلفن ما صدای منه
امشب زن داداشم از خونه مادرش زنگ زد منم گوشی رو برداشتم گفتم با سلام لطفا پس از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید.
هیچی دیگه بنده خدا دو دقیقه منتظر صدای بوق بود...
ما انجام دادیم اما شما از این کارها نکنید بده خوب نیست...

ج
جامانده ۱۳ سال پیش
پیام

یاد اون روزهای دانشگاه بخیر
یاد اونروزهایی که ساعتها تو راهرو و محوطه می استادیم تا شاید اون یکی بیاد رد بشه و از دور همدیگه رو ببینیم.
یاد اون سلام های تک جمله ای بخیر...
حالا همه اون روزها گذشته و خدا خودش جواب اونی رو بده که به تمام آرمانها پشت پا زد و رفت...

ج
جامانده ۱۳ سال پیش
جوک

یادتونه از داداشم براتون گفتم که با تجدیدی در زبان به عنوان بهترین نمره فرستادنش المپیاد زبان...
یه بار امتحان فیزیک داشتن دیده بودن هیچ راهی برای تقلب ندارند و معلمشون همه راههای تقلب رو بسته مونده بودند چیکار کنند بعد از کلی تفکر دیده بودند معلمشون موقع امتحان تو کلاس راه میره...
خو هیچی دیگه تمام فرمولها رو نوشته بودند رو کاغذ و به بهانه سئوال پرسیدند رفتند دور میز معلم و با چسب کاغذ رو زدند پشت کت معلمشون و هر وقت از کنار هر میزی رد میشد فرمولها رو می نوشتند آخرش هم به همین نحو تقلب ها رو از پشت معلم کندند...
ذهن خلاقه داداشم اینا دارند... :)))))))))))))

ج
جامانده ۱۳ سال پیش
جوک

داشتم از دانشگاه برمیگشت�
تو تاکسی یه نفر جلو نشسته بود و من رفتم نفر اول نشستم و بعد دو نفر دیگه هم اومدند و راننده تا خواست راه بیافته گفت هر کس هرجا پیاده میشه بشه من کرایه کل راه رو می گیرم منم که پول نصفه راه رو داشتم درمونده که چی بگم نمی شدهم که پیاده شد...
کلی فکر کردم تا رسیدم به مقصد زدم رو شونه راننده و با اشاره بهش گفتم پیاده میشم کرایه نصف راه رو دادم راننده گفت بقیه اش خودم رو زدم به کر و لالی و گفتن کلمات نامفهوم..
راننده نگه داشت و با فحش و داد می گفت اینم شانس ماس
هر چی خل و چله گیر ما می افته...

ج
جامانده ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
به جان خودم اگه دروغ بگم:
من یه داداش دارم الان میره سرکار اما قدیم تو هنرستان درس می خوند یه بار با دوتا تجدیدی شاگرد سوم کلاسشون شد و با نمره زبان هشت به عنوان بهترین نمره رشته فرستادنش المپیاد زبان!!!
جای معلمشون باشم اگه دروغ بگم</p>

ج
جامانده ۱۳ سال پیش
جوک

<p>
سرکلاس ازمایشگاه اپتیک اینقدر با آیینه و عدسی ور رفته بودیم که دیگه هم قاطی کرده بودند...
منم ته بچه درس خون یدفعه بلند شدم گفتم تفاوت این آیینه و عدسی محدب رو به غیر از انحنا از کجا بفهمیم یهو استاد گفت انیشتن تو ایینه خودت رو میبینی و تو عدسی پشتش رو.
من :((((((((((
استاد:))))
کلاس:))))))))))))))))))))))))))))))</p>