ر

رضوانه

@24434 · ۱۵۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۲۵ رأی)

ا
این نیز بگذرد... ۱۱ سال پیش
پیام

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد...
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کن�
*
مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود...
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم کرد
*
اونایی که از اومدن کسي ذوق زده نميشن,
یا کسي از کنارشون بره حوصله ندارن نازشو بخرن که برگرده...
اونا آدماي بي احساسي نيستن...
اونا بي معرفتو نامرد نيستن...
يه زموني يه کسايي وارد زندگيشون شدند که يه سري باوراشونو از بين
بردن...!

ا
این نیز بگذرد... ۱۱ سال پیش
پیام

اگر…
تا اخر دنیا هم تنها موندی مهم نیست…
فقط نزار کارت به جایی برسه…
که تو اغوش کسی با یاد کسی دیگر بخوابی
*
گاهی چه دلتنگ میشوی�
برای یک مواظب خودت باش
برای یک هست�
برای یک نوازش
برای یک آغوش…
دلم برای کسی تنگ است که آمد… نمــاند و رفت و پـایـان داد به هرچه داشتم…
*
با همه ی وجودت دلتنگشی، شماره اش رو هم میگیری اما دکمه ی سبز رو فشار نمیدی چون میدونی اون خیلی پیش از این حرفا فراموشت کرده !!!
*
با خودم عهد کرده ام که دیگر به کسی دل نبندم، خوب میدان�
نه کسی برایم "او" میشود نه من برای کسی "من"...

ا
این نیز بگذرد... ۱۱ سال پیش
پیام

بدان "حــــــواي" کسي
نـــــمي شــوم که به "هــــــواي" ديگري برود
تنهاييم را با کسي
قسمت نـــمي کنم که روزي تنهايم بگذارد
روح خـــداست که در
مــــــن دميـــده شده و احســـــاس نام گرفته
ارزان نمي فروشمش
دستــــــهايم بــاليـــن کـــودک فـــردايـــم خـــواهـــد شد
بـــي حـــرمتـــش نمي کنم و به هــر کس نمي سپارمش
لبـــــريــــز�
از مهـــــر ....... اما استــــــــوار
ســـــوداي دلـــم قسمت هر بي ســر و پـــــا نيست
عشق "حـــواي" ايراني با
شکــــوه است و بــــــــزرگ...

ا
این نیز بگذرد... ۱۱ سال پیش
پیام

آقای مجری در حال پاره کردن دفتر مشق کلاه قرمزی چون خودش ننوشته بود . . .
آقای مجری: الان این رو پاره میکنم تا خودت مشقاتو بنویسی.
فامیل دور: نه، عجب گیری افتادیما، ۳ ساعت به این گاو فهموندیم که نباید پاره کنه و بخوره، حالا باید به شما بفهمونی�

ا
این نیز بگذرد... ۱۱ سال پیش
پیام

سر شام مامانش سی تی اسکن سرشو آورد بهش داد
گفت مامان یه نگاه به این بنداز، اینم گرفت جلو نور درجا گفت وااااااااای!
زنداییم رنگش پرید گفت چیه؟
گفت دور اون قسمت از مغزت که مربوط به آشپزی میشه رو جلبک گرفته!
داییم همچین زد پس سرش همونم که تو یه ترم خونده بود از سرش پرید!