نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد...
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کن�
*
مانند شیشه
شکستنـــــم آسان بـــود...
ولی
دیگـــر به مــن دست نزن
این بار زخمی ات خواهم کرد
*
اونایی که از اومدن کسي ذوق زده نميشن,
یا کسي از کنارشون بره حوصله ندارن نازشو بخرن که برگرده...
اونا آدماي بي احساسي نيستن...
اونا بي معرفتو نامرد نيستن...
يه زموني يه کسايي وارد زندگيشون شدند که يه سري باوراشونو از بين
بردن...!