w

wine

@wine · ۱۲۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲ رأی)

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

داشتیم دسته جمعی فوتبال نگاه میکردیم! نیمه ی دوم هم بود! فکر میکنم نتیجه هم دو بر یک بود! بعدش این عمه ی ما هم یهو از راه رسید و خواست یه خودی نشون بده و بگه آره، منم از فوتبال یه چیزی سرم میشه و این حرفا، یهو برگشت گفت: بگید ببینم، مهاجم حریف چجوری گُل زد؟؟؟ با “هِد” زد یا “کله” ؟؟
خخخخخخ

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

هفته های اولی بود که میومدیم دانشگاه با ۳ تا از دوستام توی یه کلاس نشسته بودیم.
قیافه های بچه ها نا اشنا بود.
ولی ما هنوز همه رو نمیشناختیم. خلاصه استاد اومد سر کلاس استادو که دیدیم فهمیدیم که مثل اینکه کلاسو اشتباهی نشستیم.
من رفتم بیرون لیست کلاسا رو نگاه کردم ساعت ۱۰ تا ۱۲ امروزو با فردا اشتباهی گرفته بودیم.
برگشتم سر کلاس و دوستامو صدا زدم.
حالا ما هم ته کلاس نشسته بودیم ازون کلاسای شلوغ بود تا خودشونو به در کلاس رسوندن صدای خنده قطع شدنی نبود.
خودمونم خندمون گرفته بود.
تا دم در کلاس خودمون که رفتیم تازه فهمیدم که کیفم نیست دوستام کیفمو نیاورده بودن!!!
حالا شما تصور کنین من برگرشتمو و رفتم از ته کلاس کیفمو برداشتم و خنده بچه ها…
خخخخخخخخخخخ
یادش بخیر

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

سال اول دبیرستان بودیم با اردوی مدرسه میخواستیم بریم مشهدتوراه تویه جاده خطرناکی لاستیک جلو اتوبوس پنجر میشه(شانس اوردیم توگردنه کوه بود و اتوبوس بادنده سنگین میرفت)خلاصه بعد از یه نیم ساعتی که تعویض چرخ تموم شدمنم یهو جو گیرشدم و بلند گفتم”یه صلوات بلند ختم کن”داشنم آب میشدم آخه هیچ کس صلوات نفرستاد
خخخخخ

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

اون موقع ها یه درسی داشتیم به اسم حرفه و فن . یه بار که معلم ما رو برای نجاری برده بود کارگاه مدرسه،آقای مدیر بصورت سر زده اومدتو کارگاه.
طبیعتا معلممون دنبالش راه افتاد و سر میزهای کار می رفتند، بچه ها هم دورتا دورش حلقه زده بودند. یکی از بچه ها می خواست یک میخ رو بکوبه. با یک دست میخ رو میذاشت ، یه دفعه ول می کرد و چکش رو می کوبید.مدیرمون با قیافه عالمانه بهش گفت پسرم اول میخ را نگه دار و کم کم بکوب بعدکه سفت شد محکم بکوب . اینجوری!یعنی مدیر جوری چکش رو روی انگشت خودش کوبید که هنوزم که هنوزه دلم براش کبابه!

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز خونه نامزدم نشسته بودیم مادر نامزدم برامون چایی آورد ، من اینقدر گرم صحبت کردن شده بودم که چایم سرد شده بود مادر نامزدم آمده بود چایی رو عوض کرده بود یه چایی داغ جاش گذاشته بود من متوجه نشدم چایی رو برداشتم رفتم بالا ، چشمتون روز بعد نبینه ، من داشتم دور اطاق داد میزدم ولی نامزدم از خنده داشت روده بر میشد همه آمدند داخل اطاق سوال میکردند چی شده من که نمیتونستم حرف بزنم نامزدم هم از خنده نمیتونست صحبت کنه
هروقت میخوام چایی بخورم همسرم یاد اوری میکنه
من:))))

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

روز اول مدرسه بود، دیدم چند تا از دانش آموزا که بازوبند “انتظامات” بسته بودند، یکی یکی بچه ها رو می گرفتند و از صف پرت می کردند بیرون .
منم همینجوری هاج و واج نیگا می کردم که داستان چیه . تا بالاخره به من رسیدند و کشون کشون منو هم بردند اون جلو. حدود بیست – سی نفر بودیم که ما رو بردند بالای سکو. مدیر بداخلاق مدرسه هم از سر صف شروع کرد.
شلنگ رو می برد بالا و می زد تو سر و کله بچه ها. گریه کنان از بغل دستیم پرسیدم داستان چیه . برا چی می زنه .گفت : باید به یقه روپوشمون پارچه سفید می دوختیم . من که یادم رفته بود به مامانم بگم، تو چی؟
چرا پارچه سفید ندوخته ای ؟راستی چرا رنگ روپوشت زرشکیه ؟ مگه نمی دونستی که رنگ روپوش باید طوسی باشه. گفتم: سفید؟زرشکی؟طوسی؟

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

خالم یه بار میخواسته بره بانک از خونه در امده دیده دیرش میشه میره تو یه مغازه میشینه میگه اقا یه ماشین میخواستم یارو میگه خانوم اینجا بنگاهیه اژانس مغازه کناریه خالم میگه چنان خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین و سریع از مغازه امدم بیرون خوبه باز مرده به روش نیاورده.......
خخخخخخخخخخخ

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

خواهرم عجله داشت و خیلی دیرش شده بود از قضا ماشینشم اونروز خراب بودچندتا اژانس زنگ زد ولی هیچکدوم ماشین نداشتن زنگ زد ۱۱۸که شماره ی یه اژانس دیگرو بگیره یه دفعه گفت اقا ببخشید ماشین دارین مرده قش خنده بود و ابجیم از شدت خنده نتونست حرف بزنه و گوشی وقطع کرد
:d

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

ترم اول دانشگاه بودم و هنوز توجو دانشگاه نرفته بودم و از یکی از پسرای کلاسم بدم می امد سر کلاس جامعه شناسی بودیم و یکی از بچه هاداشت کنفرانس میداد و من طبق معمول گوش نمیدادم و توی فکر بود که یه دفعه استاد یه چیزی گفت فکر کردم میپرسه ساعت چنده با صدای بلندگفتم ده و ربع برای چند ثانیه دیدم همه زل زدن به من و یه دفعه همه زدن زیر خنده کلاس رفت رو هوا .استاد که قرمز قرمز شده بود وخودم مونده بودم چه اتفاقی افتاده که استاد گف من پرسیدم سوالی ندارید نه اینکه ساعت چنده و خودمم تا دو ساعت بعدش قش خنده بود�
خخخخخخخخخخ

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

یه روز با اعصاب خوردی از تو پاساژ زدم بیرون اومدم سوار موتورم بشم که هرکاری کردم قفلش باز نمیشد منم با لگد افتادم به جونش خلاصه راهنما و خطر و… رو شکستیم بعد که که متوجه شدم تا موتور خودم نیست یواش سوار موتورم شدم تا خونه گاز موتورو گرفت�
خخخخخخخخخخخخخخخخ

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

بابام اینا که از مکه میخواستن برگردن تو فرودگاه عربستان برای بازرسی گفتن آقایون کمربنداشونو در آرن. بابای منم کمربندشو در میاره و بادستش شلوارشو نگه میداره.
یه هو عینکش میافته اینم هول میشه میره عینکو برداره شلوارش میافته پایین .اصن بایه وضی دولا میشه شلوارشو برمیداره!!

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

با برادر زادم(پسر) داشتیم تو خیابون راه می رفتیم یه مرده که از این هنسفری بلوتوثیا تو گوشش بود داشت با موبایلش حرف میزد گفت سلام؛ برادرزاده من گفت سلام ؛اون گفت چه طوری ؛ برادرزاده من گفت مرسی خوبم ؛من کشیدمش کنار، یارو خندش گرفته بود. جالب اینکه در حال کشیدن داشت باهاش دست هم می داد. گفتم با تو نیست که گفت اٍ راست میگی دیدم آشنا نبودا.

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

داشتیم توی ی مغازه فوتبال میدیدی�
پیروزی استقلال
همه گرم دیدن فوتبال بودن ی پیرمردی اومد تو و با دقت به این فوتبال نگاه میکرد
هممون کیف کرده بودیم که تو این سن و سال چه علاقه و شوقی داره و چه دل جوونی داره پیرمرد
بعد از چند دقیقه دقت گفت
این پیرهن سیاهه کیه چقدر هم میدوه، چرا توپو بهش نمیدن
(منظورش داور بود)
جمعیت ترکید همسایه ها خیال کردن یکی گل زد پریدن در مغازه

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

رفتم امتحان گواهی نامه بد�
نفر قبل از من نوبتش شد نشست پشت فرمون پاشو گذاشت روی گاز
دستی رو نکشیده بود. همینجور گاز میداد
ماشین نمیم خیز شده بود
سرهنگ بهش گفت دستی رو آزاد کن
همون حین ی پیرمرد سوار موتور اومد از جلومون رد شه
اینم دستی رو آزاد کرد
ماشین پرید طرف موتور
یکم دیگه مونده بود سوار موتورشی�
سرهنگ داد زد چیکار میکنی
طرف هول کرد دستی رو کشید
سرهنگ زبون بسته که کمربند نبسته بود با سر رفت تو شیشه و با فحش طرف رو از ماشین پیادش کرد
نوبت من که شد از بس میخندیدم نمیتونستم حرکت کنم. سرهنگ رو هم که میدیدم بدتر خندم میگرفت
سرهنگ هم ماشینو روشن نکرده ردم کرد

w
wine ۱۳ سال پیش
جوک

کلاس مون تو دانشگاه دوتا در داشت یکی جلوی کلاس و یکی هم انتهای کلاس.یه روز که استادتخته رو حسابی پر کرده بود متوجه شد تخته پاکن نیست با یکی از بچه ها که انتهای کلاس نزدیک در بود گفت برو از یه کلاس دیگه تخته پاکن بگیر اونم رفت و از در جلوی کلاس اومد تو و با اعتماد به نفس پرسید ببخشید تخته پاکن داریدکلاس از خنده ترکید.