م

معصومه

@machume · ۹ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۴ رأی)

ب
بهم میگفت خانومی ۱۱ سال پیش
پیام

عزیزم؟ميشه احتمالو یادم بدی؟؟؟
آره عزیزم...احتمال یعنی شاید یه اتفاقی بیفته من و تو واس همیشه از هم جداشیم،شاید یه اتفاقی بیفته منو تو واس همیشه باهم باشیم...
حالا چند ساله از درس بزرگ تو میگذره...
استاد: کیا یادشونه احتمال یعنی چی؟
من:یعنی قطعا از هم جدا میشیم...

ب
بهم میگفت خانومی ۱۱ سال پیش
پیام

میدانی چیست؟
بعضی ها؛ شبیه یک انجیر رسیده می مانند که یکهو؛ از آسمان می افتند در دامن رنگ و وارنگ زندگی ات...
آن قدر بی هوا که اصلا نمیدانی چه شد...چگونه شد....اصلا خودت را میزنی ب بیخیالی و از بودنش لذت میبری.
بعضی ها؛ شبیه عطر بهارنارنجی هستند در کوچه پس کوچه های پیچ در پیچ دلت.نفس میکشی.آنقدر عمیق؛ که عطر بودنشان را تا آخرین ثانیه ی عمرت؛ در ریه هات ذخیره کنی...
بعضی ها؛ شبیه ماهی قرمز کوچکی هستند که افتاده اند در تنگ بلورین روزگارت؛ جانت را با جان و دل در هوایشان؛ تازه میکنی...
بعضی ها؛....
اصلا چرا باید از در و دیوار مثال بزنیم؟
بعضی ها؛ آرامش مطلقند؛ لبخندشان...تلالو برق چشمانشان؛ صدای آرامشان...اصلِ کار، تپش قلبشان...انگار که یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق میکند
و آنقدر عزیزند؛ آن قدر بکرند؛ که دلت نمی آید حتی یک انگشتت هم بخورد بهشان...میترسی تمام شوند و تو بمانی و یک دنیا حسرت...
بعضی ها؛ بودنشان...همین ساده بودنشان...همین نفس کشیدنشان؛ یک عالمه لبخند می نشاند روی گوشه لبمان..
اصلا خدا جان؛ در خلقت بعضی ها؛ سنگ تمام گذاشته ای
سایه شان کم نشود از روزگارمان

ب
بهم میگفت خانومی ۱۱ سال پیش
پیام

به نظر من پاییز خیلی فصله شادیه...سرشار از عطر خوشه...وقتی عطر خوش پاییز با خاطره های قشنگ آدمای خاطره ساز زندگيمون همراه میشه قشنگتر هم میشه...اما وقتایی هست که آدمی که ازش خاطره داریم تنهامون میذاره...اون وقت اون عطر دلپذير پاییز هر لحظه با هر نفس این سوالو تو ذهنمون میاره که "عشق من کجاست؟،عطر خاطره هاشو نمیخوام...عشقمو میخوام"
این چیزیه که پاییزو غمگین میکنه...
لایک:خدایا عشقم کجاست؟چرا پیشم نیست؟

ب
بهم میگفت خانومی ۱۱ سال پیش
پیام

ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻫـﺴــﺘﻢ ﺳﻬـــﺮﺍﺏ
ﺗﻮ ﮐـﻪ ﮔـﻔﺘﯽ :
"ﮔـﻞ ﺷـﺒﺪﺭ ﭼـﻪ ﮐـﻢ ﺍﺯ ﻻﻟﻪ ﯼ ﻗـﺮﻣـﺰ ﺩﺍﺭﺩ؟"
ﺭﺍﺳـﺖ ﻣﯽ ﮔــﻮﯾﯽ ...
ﭼـﻪ ﺗﻔــﺎﻭﺕ ﺩﺍﺭﺩ
ﻗـﻔـﺲ ﺗﻨﮓ ﺩﻟـــﻢ ،
خاﻟﯽ ﺍﺯ ﮐـﺲ ﺑﺎﺷـﺪ
ﯾﺎ ﺑﻪ ﻗــﻮﻝ ﺗـﻮ ﭘـﺮ ﺍﺯ
ﻧﺎﮐـﺲ ﻭ کرﮐـﺲ ﺑﺎﺷـﺪ ؟
ﻣﻦ ﻧـﻪ ﺗﻨﻬـا ﭼــﺸـﻤـﻢ ،
ﻭﺍﮊﻩ ﺭﺍ ﻫــﻢ ﺷـﺴـت�
ﻓﮑــﺮ ﺭﺍ ، خاطرﻩ ﺭا
ﺧﻮﺍﺏ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ،
ﺯﯾـﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑــﺮﺩﻡ
ﭼﺘﺮﻫــــﺎ ﺭﺍ ﺑﺴــﺘﻢ ،
ﻣـﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬــﺮ ﭘﯿـﻮﺳــﺘﻢ
ﻣــﻦ ﻧﻮشتم ﻫــﻤــﻪ ﯼ ﺣـﺮﻑ ﺩﻟـ�
ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮔــﻔـﺘﻢ :
ﮐﻪ ﻫـﻮﺍ ، ﻋـﺸﻖ ، ﺯﻣـﯿﻦ ﻣـﺎﻝ ﻣـﻦ ﺍﺳﺖ
ﻭﻟـﯽ ﺍﻓـﺴــﻮﺱ ﻧـﺸـﺪ ...
ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ...
ﻣــﻦ ﻧـﻪ ﻋــﺎﺷـﻖ ﺩﯾﺪﻡ
ﻧـﻪ ﮐـﻪ ﺣــﺘﯽ ﯾﮏ ﺩﻭﺳـﺖ !
" ﺯﯾـــﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﻣـﻦ ﻓـﻘـﻂ ﺧــﯿـﺲ ﺷـﺪﻡ "
ﺑﺎﺯ ﻫـﻢ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ
" ﭼـﺸـﻢ ﻫـﺎﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷـﺴـﺖ ؟
ﺟـﻮﺭ ﺩﯾﮕـﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪ ؟