م

مهدی

@Germany2014 · ۴۱ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
پیام

زیبا ترین داستانی که تو عمرم خوندم:
همه در کاروانسرا گرد هم نشسته بودند و خاطراتشان را از زیارت دلچسب و باصفای امام رضا(ع) تعریف می کردند.حیدر قلی، پیرمرد نابینا هم به آن ها گوش می داد. کمک کم صحبت ها رنگ و بوی شوخی و مزاح به خود گرفت و برخی از اهل کاروان، تصمیم گرفتند کمی سر به سر حیدر قلی بگذارند. یکی از جوانان رو به حیدرقلی کرد و پرسید: راستی! حیدرقلی کاغذ تو کجاست؟
حیدر قلی با تعجب پرسید: کدام کاغذ؟ جوان گفت برگ سبز امان داشتن از جهنم! مگر از امام رضا(ع) نگرفتی؟ ما همه گرفته ایم.
حیدر قلی که خیلی گیج شده بود گفت: نه من نگرفتم.
سپس آن جوان شروع کرد به سرزنش کردن که حتما زیارتت قبول نشده که امام رضا(ع) به تو برگ سبز نداده است. همه خندیدند ولی دل پیرمرد شکسته بود و اشکش جاری شده بود. تصمیم گرفت تا دوباره به مشهد برگردد و امان نامه را از آقا بگیرد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که خندان برگشت و با صدای بلند گفت: من هم گرفتم! سپس برگ سبزی را با دستش بالا گرفت که در آن نوشته شده بود: این امان نامه از آتش جهنم است؛ از طرف پسر رسول خدا.
همه مات و حیرت زده مانده بودند.
حیدر قلی ادامه داد: بعد از چند قدمی که دور شدم، صدای آقایی را شنیدم که گفت: حیدرقلی! نمی خواهد تا مشهد بیایی! من خودم برایت برگ سبز آوردم.
آری! ملاک برتری انسان ها به دل پاک و تقوای آن هاست؛ نه چیزهای دیگر.

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
جوک

فانتزی من اینه که این سازنده تبلت مارشال یا سازنده تبلیغ تبلت مارشال رو بگیرم انقدر بزنم که نای تکون خوردن نداشته باشه.
هر وقت تو تبلیغ میگه که تنظیم زمانبندی داره تا بچه ها کم تر با بازی ها،بازی کنند تو خونواده زود به من نگا میکنن.
والا پدرم در اومده

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
جوک

دقت کردین بعضی دختربچه های کوچولو(تازه میتونن حرف بزنن)انقدر نازن که آدم دلش میخوادلپشو بگیره انقدر بکشه که از جاش دربیاد و خون فواره بزنه بعد یه لگد بزنه دهنش بعد با آرنج بکوبه به گیج گاهیش بعد با اون یکی آرنج بکوبه گوشش تا مغزش از اون یکی گوشش بپاچه بیرون...
کلا با بچه ها مهربونم.
لایک:پسره روانی خود در گیر

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
جوک

یه بار هم جوگیر شدم رفتم ویکی نویس بشم(تو ویکی پدیا مقاله بنویسم)اون هم به خاطر این که چهار ماه وبلاگ مینوشتم و فکر میکردم بلدم.
عاغا وقتی نوشت و دیدم که خیلی سخته،یه جوری دهنم سرویس شد که نگو.
به این میگن گ و ه بزرگتر از دهن خوردن.
خواستم بگم شمام یه وقت مثل من جوگیر نشین.

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
پیام

این لایکو بزن به افتخار مدیر4جوک.
تا حالا به اولین صفحه 4جوک نگاه کردین؟
خودش اونارو مینوشته.
خداییش کار سختیه که از صفر شروع کنی و حالا این همه کاربر داشته باشی با روزی چند صدهزار بازدید.
همش که نباید به خاطر تاییدنکردن پستا ازش شاکی باشیم.
اگه نبود هیچ 4جوکی هم نبود.

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
جوک

تا حالا دقت کردین وقتی میخواین تو این سرویس های وبلاگدهی ایرانی ثبت نام کنید وقتی میخواین نام کاربری یا آدرس وبلاگتون رو تعیین کنید میگه این نام کاربری یا آدرس قبلا انتخاب شده است؟
و وقتی هم که میخواین اون سایت رو ببینید می بینید که هیچ مطلبی نداره و اگر هم داره هیچ ربطی به آدرسش نداره؟
شما هم اینجورید یا فقط من این طور گند شانسم؟
بلایکین تا ببینم چندنفریم.
لایک:ناراحت نشو منم گند شانسم!

م
مهدی بهاری ۱۱ سال پیش
جوک

ما یه معلم داشتیم
خیلی بچه ها رو درک میکرد
میگفت
اشکال نداره درس
نخونین جامعه حمال هم لازم داره
تا جایی که میدونم اکثرا هم به حرفش گوش دادن!
اکثرا هم یا مازاراتی دارن یا پورشه یه بساز بفروش موفق
یه خرخون انتن هم داشتیم که همیشه کتکش میزدم :|
لیسانس ریاضی گرفت تو خط تهران چالوس کار میکنه :|
کاش بیشتر کتکش میزدم اونم درس نمیخوند الان یه ایکس شیش داش حداقل