ا

المیرا

@**بادمجون سرخ کرده** · ۷ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۹ رأی)

*
** المیرا ** ۱۱ سال پیش
جوک

یکی از فانتزی های من اینه که یه روز کادوی تولدم به اندازه ی وزنم بهم.....
.
.
.
.
.
لواشک بدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
^ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ^
از من قانع تر کسی هست آیــــــــــــا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

*
جوک

دقت کردین آدم وقتی یه پست میزاره تو فور جوک و لایک هاش زیر 100تا میشه دقیقا" همون حسی رو به آدم میده که وقتی یه موضوعی که واسه خودت فوق العاده خنده داره رو تو جمع تعریف میکنی و کسی به جز خودت نمیخنده!!؟؟!!
بعــــــله من مدت هاست که دارم با یه همچین حس ضایعی دستو پنجه نرم میکنم!!!

*
جوک

اعتراف میکنم بچه که بودم علاقه ی شدیدی به تشنج داشتم!!!
واسه همینم قرص جوشان مینداختم تو دهنم و یهو خودمو پرت میکردم زمین و شروع میکردم به لرزیدن در همین موق اون قرص جوشان کف میکرد و کفش از دهنم میزد بیرون!!! ^_^
حالا مامانم یه بار به طور اتفاقی با این منگل بازی من رو برو شد،بنده خدا فکر کرد واقعا" تشنج کردم، انقدر هول(حول) کرد داد زد: یا بسم الله الرحمن الرحیم !!بعد پرید روم و یقمو گرفت!!حالا فکر کن من با دهن کفی دارم به مامانم توضیح میدم که مامان من خوبم این یه بازیه و مامانم همین طوری داره با دادو بیداد انواع و اقسام نام های خدارو میبره!!هیچی دیگه مامانم اون روز بلایی سرم آورد که دیگه از قرص جوشان میترسم!!!

*
جوک

دوستان میخوام نتیجه ی ازدواج فامیلی رو بهتون نشون بدم!!
این خواهر ما تازه گواهینامه گرفته بود نشست پشت فرمون که بریم بیرون. حلال جوگیر شده بود با سرعت میرفت و ژست گرفته بود.بــــــــــــــــــــــــــــــــــــعد یه موتوری اومد کنارمون داد زد:خـــــــــــــــــــانوم خـــــــــــــــــــــــــانوم چرختون داره میچرخه!! این آبجی ما هم فکرد کرد در حین حرکت چرخ نباید بچرخه و محکم زد رو ترمز و پیاده شده داره چرخای ماشین رو نگاه میکنه!! هیچی دیگه بنده خدا موتوریه از شدت خنده رفت تو جدول خورد به درخت منم که کف ماشین فرش شدم از خنده!!حالا خواهرم از اون موقع خود درگیری گرفته!!
حالا فهمیدین ازدواج فامیلی چقدر میتونه خطرناک باشه؟؟؟؟
نه واقعا" فهمیدین؟؟؟؟؟؟

*
جوک

یعنی کوچیک ترین سوتی من این بود که سوار تاکسی بودم میخواستم برم خونه من جلو نسشته بودم سه تا آقا هم عقب توی تاکسی سکوت کامل بود(نه رادیو روشن بود و نه کسی حرف میزد)خلاصه به مقصدم نزدیک شده بودم،اومدم بگم پیاده میشم بلند گفتم ((سلام آقا)) دیگه بقیشو نمیگم که راننده داشت فرمون و میجوید و مسافرا هم مشغول جوییدن صندلی ها بودن!!