اعتراف میکنم بچه که بودم علاقه ی شدیدی به تشنج داشتم!!!
واسه همینم قرص جوشان مینداختم تو دهنم و یهو خودمو پرت میکردم زمین و شروع میکردم به لرزیدن در همین موق اون قرص جوشان کف میکرد و کفش از دهنم میزد بیرون!!! ^_^
حالا مامانم یه بار به طور اتفاقی با این منگل بازی من رو برو شد،بنده خدا فکر کرد واقعا" تشنج کردم، انقدر هول(حول) کرد داد زد: یا بسم الله الرحمن الرحیم !!بعد پرید روم و یقمو گرفت!!حالا فکر کن من با دهن کفی دارم به مامانم توضیح میدم که مامان من خوبم این یه بازیه و مامانم همین طوری داره با دادو بیداد انواع و اقسام نام های خدارو میبره!!هیچی دیگه مامانم اون روز بلایی سرم آورد که دیگه از قرص جوشان میترسم!!!