f

fatima

@fati76 · ۲ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

f
fatii ۱۱ سال پیش
جوک

یه ناظم داشتیم خیلی گنداخلاق و اخمو بود(البته فقط واسه ماهااا)یه دفعه یه شیطنت بدی کردم می خواست ازم ده نمره کم کنه یه روز تو سالن دیدمش حالا هی من التماس و دیگه سعی میکنیم تکرار نشه (الکییییییی ;D)و.. هی از اون انکار یهو خییلی جدی برگشت بهم گفت:توبه گرگ مرگه!همین موقع دوستم که تصادفیده بود واینا از در سالن اومد تو اینم گفت وا این دیگه کیه؟!منم که بهمک برخورده بود مثل خودش خیلی جدی گفتم:
این مریم بوده چلوندن
دست و پاشو شکوندن
یکم گچ بهش مالوندن
لباساشو پوشوندن
فرستادنش مدرسه..
یه دفه کل مدرسه از صدا خنده این شوت شد هواحالاقیافه منˋˍˊ
سایر دبیران ̵_̵
بچه ها ⁰_˚ ˚O˚ ˊ‗˚
هیچی دیگه کلا همه هنگ بودیم بعدم نفهمیدم چی شد ده نمره رو کم نکرد;d

f
fatii ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا ما یه مامان بزرگ خوش خواب داریم با خودمون زندگی میکنه یه شب داییم اینا اومده بودن خونمون دیگه آخرای مهمونی مامان بزرگم خوابش برد بعد یه ساعت بیدار شده سینی و لیوانارو برداشته رفته داره چایی میریزه بهش میگم مامانبزرگ چیکار میکنی؟ میگه مادر میخوام برا داییت اینا چایی بیارم زشته!مامان بزرگ شما دایی اینجا میبینی؟ وا مادر پس کجا رفتن اینا که تازه اومده بودن!!!
من °_°
سینس چایی :d
کل خونواده :))))
بلایکید به افتخار همه ی مامان بزرگا