ا

ایسان

@nesazahra · ۴ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

د
دختر اذری ۱۱ سال پیش
جوک

اقا من4یا5 سالم بود دراکولایی بودم واسه خودم یه روز وقتی مامان و بابام خونه نبودن با آجی کوچیکه تصمیم گرفتیم واسه خودمون چایی درست کنیم اقا کتری رو گذاشتیمروگاز بجوشه یه نگا کردیم دیدیم بی رنگه فک کردیم چجوری رنگش کنیم تا اینکه تو مخم یه جرقه خورد گفتم چون چایی رنگش به سیاه میخوره جوراب مامانم هم که سیاهه پس تصمیم گرفتیم جوراب سیاه مامانمو بندازیم تو اب جوش خخخخخخخ خوب شد مامانم اینا اومدن وگرنه ما چای جوراب بوگندو میخوردیم خخخ

د
دختر اذری ۱۱ سال پیش
جوک

آقا رفتم دانشگاه واسه اینکه امتحان بدم هیچی نخونده بودفقط میخواستم تقلب کنم که مراقب امد بالا سرم گفت : تو فقط اسمتو بنویس بقیه اش بامن بعد برو تو افق محو شو . میخواستم برم افق که مامانم گفت آیسان بیدار شو دختر مگه امتحان نداری؟ اه ه ه ه چه خواب خوبی بود.