i

irisan

@irisan · ۱۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۴ رأی)

ل
جوک

آقا یعنی الان دو ساعته تمام اعضای خونواده ما بسیج شدن تا یک کلید رو پیدا کنند و طبق معمول مامانم میشینه یک جا و برای خودش یک چایی می ریزه تا مثلا بتونه فکرش رو جمع کنه ببینه کجا کذاشته این کلیدو. جالبش اینجاست که اگر به جایی هم شک کنه یکی رو صدا می زنه تا محل مشکوک رو خوب بگرده (بیگاریه دیگه میشه چه کارش کرد).
خدا می دونه من تمام خاک گلدونا رو هم شخم زدم نبود که نبود.
داداشم میگه سه بار سوره کوثر رو بخونید پیدا میشه. مامانم هم بلند بلند می خونه میگه بذار کلیده هرجا هست بشنوه!!!!
حالا سه بارو خونده میگه بذار یک بار دیگه بخونم کار از محکم کاری عیب نمی کنه. بابام میگه نه چهاربار نخون شاید چهاربارش یک خاصیت دیگه داشته باشه ما که خبر نداریم :))))) هیچی مامانم وسطای بار چهارم قطع کرد. اولین بار بود که می دیدم اینقدر زود قانع شد.
کلیده هم جای خاصی نبود توی جیب مامانم بود. همیشه همینه. فقط یکی نیست بگه خوب اول تمام جیب های مامانتون رو بگردین بعد مولکول به مولکول خونه رو وارسی کنید. :)))))

ل
جوک

آقا یک خاطره تعریف کنم دور همی بخندیم :)))))
چند روز پیش تو اتوبوس بودم زنگ زدم به یکی از همکلاسیام.
بهش گفتم کجایی؟
گفت با اون ماشینه (سوناتا رو عرض می کرد) که بابام برا تولدم خریده بود. دارم می رم صرافی پولامون رو چنج کنم آخه آخر هفته داریم می ریم اروپا یک حال و هوایی عوض کنیم.
من :0_O
.
و من: 0_O
.
بازم من: 0_O
بهش گفتم خداوکیلی داری راست می گی؟
گفت دروغم چیه!!!!!! همش کار و دانشگاه .خسته شدیم بابا. ببخشید دیگه رسیدم به صرافی اگه با من کار مهمی نداری من زودتر برم پولامو چنج کنم تا مغازه بسته نشده.
منم گفتم نه بابا چه کار مهمی فقط زنگ زده بودم بگم منم تو همون اتوبوسیم که شما سوارید. کرایه شما رو هم من حساب می کنم یک موقع دست به جیب نشید. :)))))))))
فقط اینو بگم که این همکلاسی خالی بند، بنده گوشیو قطع کرد و یهو متواری شد دانشگاه هم نمی یاد. من هم به جرم گاز زدن درو دیوار و صندلی های اتوبوس تحت تعقیب ماموران شهرداریم.
ای وای مامورای شهرداری ......فعلا برم ادامه فرار تا بعد......

ل
جوک

مادر است دیگر:
.
.
.
.
.
.
.
یک هفته پیش یک بچه پنج ساله بی سرپرست رو دیده ( باباش فوت کرده و مامانش هم ازدواج کرده). مامان جون ما هم تصمیم گرفته کارهای سرپرستی این کوچولو رو انجام بده و بیاردش خونه که بشه داداشمون.
قربون مامان گلم برم

ل
جوک

بنده سال اول دکترای روانشناسی بالینیم. یک پسر دایی دارم هر جا می رسه میشینه منو مسخره میکنه که توکه دکتر نیستی ( تحت تاثیره ساختمان پزشکان). خلاصه یک روز توی جمع کثیری از فامیل نشسته بودیم به پسر داییم گفتم
حال شما خوبه پسر دایی؟؟؟؟؟؟
بهم گفت مگه تو دکتری حالمو می پرسی!!!!!!!!!!
منم با صدای بلند گفتم نه من دامپزشکم البته حوزه تخصصیم هم دام های بزرگه!!!!!!!!!
جمع در حال گاز زدن در و دیوار بودن که متوجه شدم پسر داییم محو شده
از یابنده تقاضا می شود با دریافت مژدگانی اونو تحویل بده