z

z2g

@ERIHA · ۹ امتیاز

★☆☆☆☆ ۱ از ۵ (۱ رأی)

Z
Z-F-K ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا جاتون خالی دیروز با برو بچ رفتیم پارک سوارکشتی صبا شدیم (همون اژدهای خودمون) ی دو سه نفریم جلوی ما نشسته بودن پسره جلویی روبه دوستاش گف: بچه ها من شام جوجه خوردم خعیلی هم خوردم نکنه زیاد بره بالا من بالا بیارم....؟؟
هیچی خلاصه این کشتیه شروع به حرکت کرد....
چشمتون روز بعد نبینه همه با حالت اشفته و صورتای زرد شده پیاده شدیم...حالا پسره رو نیگا کردیم پسره :عوقققققققق....عوقققققققق
فکر کنم بزرگ ترین دروغ زندگیشو گفتا
.
.
.
الان یه ماهه که هرچی می ریم اونجا یاد اون تخم مرغ ها و اون گوجه های لهیده می افتم...که اون پسره گلاب به روتون بالا اورده بود...آخه یکی نیس بگه تو که خطر رو پیش بینی کردی چرا دروغ گفتی هان؟

E
ERIHA ۱۱ سال پیش
جوک

کاملا واقعیه ب جون تو ^__^
عاقا من ی داداش دارم دهه هشتادیه 6سالشه به قول معروف(غفور-میرزاجانپور-موسوی)گودزیلاییه واسه خودش...خعلیییییم ب من علاقه داره...
دیشب واسم خواستگار اومده بود (خدا نصیبت نکنه مجردی رو عشق است) داداشمم تو اتاقش خواب بود
من و پسره هم تو ی اتاق بودیم داشتیم حرف میزدیم...از اون سیریشاا بودااا
هی من میگفتم نمیخوام ازدواج کنم ولی بلا نسبت شما مثل اینکه یاسین در گوش خر میخوندم...
همین جور ک داشتیم حرف میزدیم یهو دیدم در به شدت باز شد داداشم دست ب کمر اومد تو
رفت جلو کت پسره رو گرفت و گفت:تو مگه خودت فانوس نداری؟(منظورش ناموس بود ...الهی قربونش برمممم)
پسرم پرو گفت:برو بیرون میخوایم حرف بزنی�
داداشم:کجا برم فانوس دزد؟ دوس داری منم بیام خواستگاری فانوست؟
پسره:برو بیرون میگم...
یهو چنان جیغ و گریه ای سر داد ک کل خونواده ریختن تو اتاق انقدر دادو بیداد کرد ک خونواده پسره رفتن قرار شد دو هفته دیگه بیان من تو اون لحظه ^__^ ...حالا هفته بعدم ی جوری میپیچونمشون...
نکته اخلاقی:گودزیلا همیشه مضر نیس و ممکن است ببین میگم ممکن است فوایدی نیز داشته باشد...

E
ERIHA ۱۱ سال پیش
پیام

حکیمی ﺭﺍ ﭘﺮﺳــﯿﺪﻧﺪ: ﭼﻪ موقع ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﻨﺎﺳﺐ تر ﺍﺳﺖ؟
حکیم ﮔﻔﺖ: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺷﻮﺩ!!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر ثروت؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻧﻪ !
ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر جنسی؟
ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ !
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر عقلی؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: نه!
ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺍُسکولمون ﮐﺮﺩﯼ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﺭﯼ!
:))))

E
ERIHA ۱۲ سال پیش
جوک

عاقا من یه بار هوس زولبیا و بامیه کردم زنگ زدم به مامانم که بیرون بود خواسم بهش بگم برام زولبیا و بامیه بخره حالا اسمش یادم نمیومد هی صدا قطع و وصل می شد اعصابمون خورد شده بود مامانم:بگو دیگه چی می خوای؟من:بخدا اسمش یادم نمیاد...آهان از اون چیزا هس که شکل متکای بابابزرگه از اونا می خوام (اونایی که متکاهای بابابزرگشون مث متکاهای بابابزرگه منه می فهمن چی می گم )حالا چون ماه رمضون هم بودددددد مامانم فهمید چی می گم و برام خرید ولیییییی واقعا دقت کردید چه شباهتییی باهم دارند.....!!!!!!!!!^_^ ^_^ ^_^ ^_^