م

موبایل اسیا

@خانم اقا محسن · ۲ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۱۵ رأی)

خ
خانم اقا محسن ۱۱ سال پیش
جوک

واقعی...
اقا منو همسرم خیلی خیلی تنبل تشریف داریم بطوری که حتی اگه سر سفره یه چیز کم باشه یا یادمون رفته باشه عمرا هیچکدوم حاضر نیستیم بریم بیاریم... اگه دیگه خیلی خیلی واجب باشه با هم سنگ کاغذ قیچی میکنیم هرکی باخت بلند میشه کارو انجام میده..
اقا یه بار که خونه ی مادر شوهرم بودیم و مهمون داشتن همسرم گفت برو از طبقه بالا فلان چیزو بیار که منم گفتم خودت برو و خلاصه کار کشید به سنگ کاغذ قیچی حالا همه مهمونا دور تا دور نشسته بودن من و همسرمم از راه دور شروع کردیم به سنگ کاغذ قیچی وهمه داشتن هاج و واج مارو نگاه میکردن خلاصه من بردمو با کلی دادو بیداد وخنده گفتم پاشو برو ....
یه دفعه دیدم همه دارن مارو نگاه میکنن وتازه فهمیدن منو همسرم چیکار داشتیم میکردیم..
چند دیقه بعد دوباره همسرم یه کار به من گفت تا اومدیم شروع کنیم سنگ کاغذ قیچی....
یکی از مهمونا داد زد : نه تورو خدا.... چی میخواین بگین من برم بیار�
خلاصه الان تو فامیل معروف شدیم...

خ
خانم اقا محسن ۱۲ سال پیش
جوک

یه روز با خانواده شوهرم دور هم نشسته بودیم و من داشتم با دختر خواهر شوهرم بازی میکردمو میخندیدیم . هی اون فرار میکرد و من میگفتم الان میام میخورمت..........وازاین حرفا
بعد یه مدت اومد پیشم نشست فضا اروم بود و همه ساکت یهو خیلی شیک برگشت گفت زن دایی؟ من: جانم؟ گودزیلا: میشه حالا بابامو بخوری؟ بابامو بخور دیگههه هههه.... من:جانممممممممم؟
تو اون سکوت وتو اون لحظه قیافه ی همسرم دیدنی بود.
من...
همسرم...
بابای گودزیلا...
خواهرشوهرم....
گودزیلای نفهمه داریم....
پسته اولمه ...