ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻣﻪ که ﺗﮑﻠﯿﻔﺘﻮ با ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭﺷﻦ
ﮐﻨﯽ، ﺭﻭﺩﺭﻭﺍﯾﺴﯽ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ، ﻣﺜﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﻗﻮﯼ
ﺑﺎﺷﯽ، ﻗﺎﻃﻊ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺯ پای 4جوک ﺑﻠﻨﺪﺑﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ!
اِ اِ اِ داره میریزه...
:)))
@zahra1995 · ۸ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۵ رأی)
ﺑﻌﻀﯽ ﻭﻗﺘﺎ ﻻﺯﻣﻪ که ﺗﮑﻠﯿﻔﺘﻮ با ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭﺷﻦ
ﮐﻨﯽ، ﺭﻭﺩﺭﻭﺍﯾﺴﯽ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺬﺍﺭﯼ ﮐﻨﺎﺭ، ﻣﺜﻪ ﯾﮏ ﮐﻮﻩ ﻗﻮﯼ
ﺑﺎﺷﯽ، ﻗﺎﻃﻊ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺍﺯ پای 4جوک ﺑﻠﻨﺪﺑﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ!
اِ اِ اِ داره میریزه...
:)))
اومدم اینجا بگم اصلا هم خنگی نیست ک فرق "بز"،"کره"،" بره"، "قوچ"، "کل" و "میش" رو نمی دونی احسان علیخانی....
منم یه عمره بابام برام توضیح داده ولی متاسفانه نفهمیدمشون...
شونصد بار دیگه هم بگند یاد نمیگیرم...
خنگم همتونید
اما من هوشم بیشتر احسانه حداقل گوساله رو تشخیص میدم.والا...معلوم نیست کجا درس خونده...
لایک=ماهم همینجوریم جوش نزن^_^
لایک= معلم کوچولو تو باهوشی احسان علیخانی خنگه:-P
ديروزيه دونه شعر خوشگل دیدم حیفم اومد ننویسم:
تقدیم به همه بچه ها:-)
شیشه بشکسته را پیوند کردن سخت نیست
دل که رنجد از کسی پیوند کردن مشکل است
بارحمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست
زیرا بار منت نامزد رفتن مشکل است
تسلیـــت...
ثانیه ای دیگر مُرد...
مجلس ختمش را
لحظــــه ها می گیرند...
و در این سوگ بزرگـــــ
یک به یک می میرند...
از وقتی پست های جدید #حامد روخوندم یه عالمه گریه کردم...
کاش جای اس ام اس های تنهایی دوباره خاطرات با مزه ت با عشقت پر بشه داداشی...
به امید روزی که هیشکی هیشکی از ته دلش توی بخش "اس ام اس تنهایی" پست نذاره...
نحوه بیدارکردن مامان من در موقعیت های مختلف:
زمان مدرسه:زهرااااا!!پاشــــو ساعت7:45ست.دیرت شد!!!
ساعت واقعی:شش و نیم صبح.
زمان دانشگاه:زودبلند شو اتوبوست رفت.جا موندی!!پاشـــو ساعت 6پنج دقیقه کمه ها!!
ساعت واقعی:پنج و پنج دقیقه صبح.
روز های معمولی تابستان:ساعت دوازدهه!نمیخوایی بیدار شی؟؟آخه چه معنی داره دختر تا لنگ ظهر بخوابه؟؟
ساعت واقعی:نه و نیم صبح.
سحر های ماه رمضون:زهرا مامان!!پاشو پاشو 5دقیقه دیگه اذانــه!!بیدار شــــو مامانی،خوابم برده دیر شد!!پاشــــو داره اذان میگـــه ها...بی سحری می مونی مامان!!من دیگه صدات نمی زنم ها!
زمان واقعی:45دقیقه مونده به اذان صبح.
واقعـــــــــا مامانهِ مبتکــــــرِ من دارم؟؟
به افتخارش لایکــــــ نمی زنید؟
سالها پیش در یکی از مدارس، پسربچه ای به نام جعفر همیشه با لباسهای چرک در مدرسه حاضر میشدهیچکدام از معلمان او را
دوست نداشتند روزی خانم احمدی مادرش را به مدرسه خواند و درباره وضعیت پسرش با وی صحبت کرد اما مادر بجای اصلاح
فرزندش تصمیم گرفت که به شهر دیگری مهاجرت کند، بیست سال بعد خانم احمدی بعلت ناراحتی قلبی دربیمارستان بستری
شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت، عمل خوب بود، هنگام به هوش آمدن، دکترجوان رعنایی را در مقابل خود دید که به وی لبخند
میزد میخواست از وی تشکرکند اما بعلت تأثیر داروهای بیهوشی توان حرف زدن نداشت با دست به طرف دکتر اشاره میکرد و لبان
خود را به حرکت در می آورد انگار دارد تشکر میکند اما رنگ صورتش در حال تغییر بود کم کم صورتش در حال کبود شدن بود تا اینکه
با کمال ناباوری در مقابل دکتر جان باخت ، دکتر ناباورانه و با تعجب ایستاده بود که چه اتفاقی افتاده است ، وقتی به عقب برگشت
جعفر نظافتچی بیمارستان را دید که دوشاخه دستگاه کنترل بیماران قلبی را درآورده وشارژر گوشی خود را به جای آن زده است ،
نکنه یه موقع فکر کردین جعفر دکتر شده و از این حرفا ، نه بابا اون الاغ رو چه به این حرفا !
چگونه در ماه رمضان تشنگی خود را برطرف کنیم:
ابتدا به سمت راست نگاه کنید…
سپس به سمت چپ نگاه کنید…
اگر کسی نبود یک لیوان آب سرد سر بکشید! تا تشنگی تان برطرف شود!
اگرم کسی دید؛ با کف دست بکوبید روی پیشونی خود و بگویید:
ای وای! یادم نبود که روزه ام…!
اونم میگه: یادت نبود، مشکلی نداره…!
امروز به یه کشف جدید رسیدمممم�
اونم اینکه این مدیر 4جوک فکر کنم از این دسته از آدماییه که درس نخون بوده...
یا از معلم جماعت خوشش نمیاد...
یا خاطره خوشی از ما معلم ها نداره...
یا ...
به جون جوجو هام که تازه خریدمشون!!!!بی اعصابه....
تا حالا هر چی پست گذاشتم همه چی براش گفته به جز تایید!!!!!!
در حال تایید ....
حال ندارم تایید کنم ....
محتوا تکراری ....
محتوا طولانی ....
بیشتر تلاش کن ....
خوشم نیومده ازش ....
امروز اعصاب ندارم ....
خوشم نیومده از معلما0_o
تازه ولش کنی تهدیدم میکنه
"معلم کوچولو دفعه بعدی اومدی 4جوک نیومدی ها!!!!!"
بچه ها تا به حال اینقدر شکست(من تو کار عشق و اینا نیستم!) تو زندگیم نخوردم....
والا با این نوناشون!!!
من نه لایک می خوام نه چیزی...
فقط به افتخارم همه دست جیـــــــــــــغ هوراااااااااااااااااا!!